سلام آقای مبین
اول بگم که خیلی غبطه خوردم برای این دختر خانم که شما تا این حد دوسش دارین
دوم اینکه من قبلا با یه آقایی آشنا شده بودم که مثل قضیه شما رابطمون چند بار کات و دوباره شروع شده بود و هر بار من خواهان قطع کردن رابطه بودم ولی بعد از فاصله چند ماهه وقتی ایشون دوباره اومدن سمتم منم بی میل نبودم(بماند که ازدواج ما بنا به دلایلی نشد). منظورم اینه که یه مدت به خودتون استراحت بدید نه خواستگاری مجدد از این خانم و نه هر خانم دیگه ای.بذارید یکم ذهنتون ریفرش بشه، بعد از چند ماه اگه این خانم همچنان تو دلتون جای خاص خودشون رو داشتن برای بار آخر پیشنهاد بدید و اگه باز جوابشون منفی بود برید سراغ کیس های بعدی.
یه نکته خیلی خوب که تو گفته های شما دیدم این بود که فرمودین بعد از خواستگاری،مادرتون تماس گرفتن تا جواب منفی بدن.به نظر من این خیلی خوبه که خونواده پسر هم برای جواب منفی تماس بگیرن ولی چیزی که اکثرا می بینیم اینه که وقتی خونواده دختر بعد از چند روز چشم انتظاری بینن دیگه تماسی از خونواده پسر صورت نگرفته یعنی تمایلی به ادامه رابطه ندارن.
ولی چه بهتر که دلیل این جواب منفی هم به خونواده دختر گفته بشه(البته به جز مسایل ظاهری که میتونه اعتماد به نفس دختر رو تخریب بکنه) تا دخترا روی خودشون عیب و ایراد الکی نذارن.
من خودم دخترم و میدونم وقتی یه پسر یا خونوادش بدون گفتن هیچ دلیل یهو رابطه رو کات میکنن چه حس بدی بهشون دست میده ،مخصوصا دختر ممکنه بشینه و مدام یه سری عیبهای احتمالی رو برای خودش بشمره.
من از خودم بخوام مثال بزنم دو هفته پیش همکارم بهم زنگ زد و گفت دوست همسرش خواسته یه دختر خوش قیافه و با شخصیت بهش معرفی کنن(دقیقا این عین جمله اون آقا بوده) و همکارم منو معرفی کرده بود.خلاصه من و این آقا همدیگه رو دیدیم.
ایشون لیسانس بودن و از نظر ظاهری خیلی باب دل من نبودن ، موهای جلوی سرشون کاملا کم پشت بود و اضافه وزن هم داشتن با یه شغل تقریبا آزاد و درآمد متوسط( با دوستشون یه دفتر شراکتی داشتن) ساکن بالاترین نقطه شهرمون و تک پسر و با پدر پولدار.
ما همدیگه رو بیرون دیدیم(کلا من تمایلی ندارم که اولین بار بدون هیچ شناختی به یه پسر بگم با خونوادت پاشو بیا خونمون. اول دوس دارم خودمون همدیگه رو ببینیم که برای این کارم دلایلی دارم) از رفتار و حرفای ایشون مشخص بود که از من خوششون اومده حتی به شوخی به کچلی خودشون اشاره کردن یا مثلا عکسای خونوادگیشون رو تو گوشیشون نشون دادن(عکس پدر و مادر و....) یا خیلی با جزئیات در مورد کارشون و خونوادشون برای من گفتن حتی کارت دفترشون رو دادن برای تحقیقات آینده و... و بعدا به همکارم هم گفته بودن که چقد دختر خوبی بود و به مامانم حتما قضیه رو میگم و این حرفا.
ولی از ایشون دیگه خبری نشد با اینکه من ایشون رو خیلی از ایده آل های خودم دور می دیدم و بیشتر از هفتاد درصد نظرم منفی بود ولی باز انتظار نداشتم این جوری رفتار کنن.طوریکه دیروز همکارم بهم گفت آقای فلانی بهت زنگ زد و من گفتم نه(بماند که یه حس بد موقع حرف زدن با همکارم داشتم یه جوری حس حقارت یا چیزی شبیه این).کل دیروز رو فکرم به این قضیه مشغول بود، طوریکه برای خودم عیبهای احتمالی رو در نظر میگرفتم مثلا میگفتم لابد من زشتم(در حالیکه بارها افراد غریبه و آشنا از ظاهرم تعریف کردن) بعد میگفتم اگه خوشش نمی اومد که انقد راحت در مورد پدر و مادرش و عکسای خونوادگی و خاطراتش تو جلسه اول حرف نمیزد،بعد گفتم لابد چون خونه ما مثل اونا بالاشهر نیس و منطقه متوسط شهره خوشش نیومد و...در حالیکه من از نظر ظاهر و تحصیلات و کار بالاتر از اون آقا بودم.فقط اونا محل زندگی و وضع مالیشون بالاتر از ما بود که البته یکی دیگه از دلایلی که باعث شده بود من ته دلم نظرم نسبت به ادامه این آشنایی منفی باشه همین تفاوتهای اقتصادی بود.
منظورم از گفتن این قضیه این بود که متاسفانه تو جامعه ما که دخترا انتخاب میشن و حق انتخاب کردن ندارن و از طرفی هم این کات کرن رابطه بدون گفتن دلیل به دختر و خونوادش، چقد میتونه تو روحیه یه دختر اثر بذاره.
من خودم هم شده به پسری جواب منفی بدم ولی سعی کردم تو مودبانه ترین حالت و بدون تخریب اعتماد به نفس اون شخص باشه.
دیروز ناخوداگاه برای این قضیه گریم گرفت و علی رغم اینکه غرورم اجازه نمیداد ولی نتونستم خودمو کنترل کنم و احساس بدم رو به مادرم گفتم.دیگه تصمیم گرفتم اگه همکارام کسی رو معرفی کردن بگم من قصد ازدواج ندارم چون به نظرم بهتر از اینه که این جوری آدم پیش همکاراش تحقیر بشه.
ببخشید که وقتتون رو گرفتم.پستم به درد بخور نبود و صرفا یه درد دل بود.
با آرزوی موفقیت برای شما![]()









.
.

علاقه مندی ها (Bookmarks)