بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقا مبین
ببخشید و لی من یه کمی از موضوع فعلی که شما باهاش درگیری دور حرف میزنم و بیشتر به اوایل رابطه شما برمیگیرده و کمی هم در موضوع خودشناسی.
راستی یه غلط املایی شایع هم بگیرم که توی فضای مجازی زیاد دیدم : توجیه درسته نه توجیح
خب بذار اول از خودشناسی شروع کنم بعد یواش یواش موضوع رو بسط و گسترش میدم.
اولا اون چیزی که اون روانشناس گفته خیلی کلی هست و موضوع خود شناسی باید بیشتر شکافته میشد براتون (البته من اساسا به روانشناسی در موضوع انسانشناسی مشکل اساسی دارم که شاید گفتم براتون ولی خود روانشناسی در جایگاه خودش علم قابل تقدیری هست)
نگاه کنید میخوام برای تقریب به ذهن تون یه مثال بزنم که مثال خوبی هم هست، اولا باید بگم که انسان درای ابعاد و سطوح مختلفی هست که این ابعاد با هم تفاوت های اساسی دارن در نتیجه شناخت هر کدام از این ابعاد نیازمند نقشه شناخت خودش هست
آدم مثل یه ساختمون چند طبقه می مونه که نقشه هر طبقه با طبق دیگه کاملا فرق داره و لی بی تناسب با هم نیستن ،اینجا شما اگر نقشه طبقه اول رو شناختین نمی تونین اون به طبقه دوم تعمیم بدین که نقشه طبقه دوم هم همین طور هست و طبقه دوم هم فلان اتاقش این جاست و فلان درش این جا.
ما فعلا با نقشه طبقه هم کف که ذهن و قواعد اون هست و البته طبقه زیر هم کف که غرائز هست کار داریم(روانشناسی یه علم تجربی هست که دامنه شناختش توی همین محدوده هست هر از گاهی هم گریزی به راه پله طبقه دوم زده نه بیشتر ، یه مثال بزنم کاملا ملموس بشه شما اگر بهترین روانشناس های عالم رو الآن با هم جمع کنید حتی نمی تونن تحلیل جزیی از عالَمی که امثال آقای بهجت یا علامه حسن زاده حفظه الله در اون سیر می کنن رو داشته باشن چه برسه به شناخت ادراکات اونها ،در حالی که وقتی مردین می فهمین اصل انسان عالمی هست که اون ها توش سیر میکنن و این عالم ذهن به شدت دارای توهم و مجاز از حقیقت هستی خودش هست و راه عبور اش هم نظم دادن به عالم ذهن و عمل برطبق شریعت هست که این موضوع ها مفصل هست و فعلا قصد بحثش نیست وقتی عالم ذهن بتونه طبق قواعد شریعت و عقاید حقه حرکت کنه یواش یواش می تونه از عالم های بالاتر از خودش نور کسب کنه و شخص به عالم مافوق خودش که حقیقت وجودش هست حرکت می کنه )
حالا ما با شناخت ذهن کار داریم:
شما چه جور ذهن تون رو میشناسین ؟
بر اساس واکنش ها و رفتار هاش و مهمترین موضوع در این شناخت علت واکنش هاست ، این علت ها و قواعد حاکم بر اون هسته مرکزی شخصیت ماست که دارای سیالیت و تغییر هم هست و مهمترین مبانی اون جهان بینی ماست ،جهان بینی انسان دینی باعث میشه یه سری قواعد رو بر رفتار ها و انتخاب هاش حاکم کنه و یه آدم ماتریالیست یه قواعد دیگه رو بعضی ها هم این وسط مثلا جهان بینی شون ماتریالیست اخلاقی هست !!! یعنی از بیرون خوش اخلاقه ولی خدا رو هم قبول نداره و حالت بسیار متفاوت دیگه ...
یه موضوع بسیار مهم دیگه هم عمق این جهان بینی هست که باز بر تاکید،ثبات و جهت دهی رفتار ها بسیار اثرگذار هست.
خیلی ها مذهبی هستن ولی جهان بینی شون عمق نداره و این یعنی تفکر و شناخت شون نسبت به علت رفتار هاشون و همچنین دایره شناخت اعمالی که باید نسبت به این جهان بینی در خودشون ایجاد کنن کمه و این یکی بیشترین گلایه های خدا در قرآن نسبت به افراد دین باور هست.
ببخشید الآن کار ی برام پیش اومد بقیه اش رو بعداً(سعی می کنم امشب یا فردا) ان شاء الله میام میگم و مصداقی تر در مورد موضوع شما اون چیزهایی که به نظرم میاد رو میگم .
موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)