درسته که میگن مهم نیست اون جه فکری در مورد من میکنه
اما همش میگم به خودم میگم دیوانه احمق این چه کاری بود کردی بعد این همه سال ابروداری و وفاداریت توروزای سخت الان یه مرد غریبه داره با زبون بی زبونی بهت صدتا فش میده و داره متهمت میکنه به هرزگی شاید.
یه ندایی ته دلم میگه بهش پی ام بدم و بگم اشتباه فکر میکنه بگم من اشتباه کردم بیخیال شو اما فک کنم اشتباهه
- - - Updated - - -
خدایا کمک کن ابروی از دست رفتم برگرده
خیلی خیلی اذیت شدم
وقتی شب عروسیش همه خانمای کنار من که اونا هم دقیقا با من دریک مقام بودن و برد به رقص یا وقتی سفارش کرد براشون میوه بیارن و برای من حتی بشقاب نیاوردن دلم میخواست بمیرم فقط به خاطر اینکه با این کارش منو متهم میکرد بهصفات زشت وگرنه برام مهم نیست دعوت به رقص کنه یا نه یا هر چیزی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)