سلام خدمت همگی و عید را به همه دوستان خوبم تبریک عرض می کنم.
سلام آقای مبین عید شما هم مبارک
امروز که سایت اومدم یه سری بزنم و تبریک به دوستانم بگم و تاپیکتون را دیدم بابت شرایط سختتون خیلی متاسف شدم و میشه گفت درک کردم.
آقای مبین جسارت منو می بخشید ولی به نظر من شما مشکلتون حاد نبود و حرف مشاورتون را خوب گوش ندادین...
با توجه به مطالبتون موضوعتون قابل کنترل بود. بله درسته ممکنه عین همین موضوع برای دو نفر دیگه مشکل زا باشه. اما برای شما دو نفر با توجه به شرایط دیگتون کاملا قابل کنترل بود.
دیگه اگر بخواهیم یکی را پیدا کنیم که هیچ سختی درازدواج باهاش نداشته باشیم این امر یقینا امکان پذیر نیست. بالاخره یه جاهایی باید مشکلاتی را با سیاست حل کنیم.که مورد شما اصلا مشکلی هم نبوده.و دختر خانم مشکلی نداشتند.
اما مشکل شما تردید های بی جاتون بود!
ویلیام شکسپیر می گن:
تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از رسیدن به آنچه که لیاقت آن را داریم باز می دارند!!!
اگر شما اون دختر را دوست دارین.(دوست داشتن اینکه از روی منطق هست و هوس نیست. برای خود واقعی دختر هست) شما می بایستی برایشان تلاش می کردین.
رفتار پدر دختر الان کاملا طبیعی هست و اگر چنین رفتاری نمی داشتند باید شک می کردین.تازه پدرشون به نظر من تا الان با شما برخورد خوبی داشتند!
ببینید شهید مطهری می گن:
عرفا، قانون عشق را بر سراسر گیتی سرایت می دهند و می گویند:
عشق و جذب و انجذاب، بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت می کند، با این خصوصیت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اینکه هر موجودی وظیفه ی خاصی را باید ایفا کنند، متفاوتند، سوز در یک جا، و ساز در جای دیگر قرار دارد.
"مهر" از آن جا پیدا می شود که متن خلقت نقش هر یک از زن و مرد، نسبت به یکدیگر، جور نیست.
قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن،
و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است.
موضوع شما کاملا برعکس شده بود. شما داشتین ناز می کردین و اون خانم ناز شما را می خریدند و ایشون هزینه احساسی زیادی دادند!
به عنوان یه دختر به هیچ هزینه ای در مقابل یک آقا همچین کاری نمی کردم!حتی اگر هیچ وقت ازدواج نکنم!ولی اون خانم کرده بوده حتما واقعا شما را دوست داشته!!! به نظر من که از من متواضع تر هستند ایشون! خیلی هم متواضع تر!!!
من نمی دونم الان شما جدی هستین یا نه.
با خودتون قشنگ فکر کنید. یه تصمیم بگیرین و برای رسیدن بهش برنامه ریزی کنید.
منم بهتون کمک می کنم. چون بابای خود من هم خیلی سخت گیر هست احتمالا می تونم راهنماییتون کنم.
فقط به طور خلاصه بگم شما باید یه بهانه منطقی و در شان اون خانم با ادبیات مناسب پیدا کنید.که من یکم روش فکر می کنم و اگر خواستین فردا متنش را براتون می نویسم. با زبان بالغانه و آگاهانه.
ولی تا فردا خودتون خوب روی همین موضوعات و جملاتی که اینجا گفتم فکر کنید!
اون خانم را می خواهید یا نه؟
حاضرید یا بهتر بگم این قدر براتون ارزش داره کمی غرورتان را بشکنید و ناز همسر آیندتون را بخرید؟
اگر بله...
قدم بعدی پیدا کردن مسیر مناسب هست! مناسب بودن مسیر خیلی مهم هست.
و اگر مسیر مناسب نبود اون وقت قدم بعدی فراموش کردن ایشون هست و بوییدن قهوه تلخ(همون که در تاپیک آقا محمدرضا هم گفتم)... چرا که همچین هم به همین راحتی شبیه ایشون پیدا نمی شود و احتمال زیاد در انتخابهای بعدیتون مقایسه پیش می آید و حتما باید از برخی موارد کوتاه بیایید.مثلا مورد بعدی از نظر اقتصادی مطلوب شمان ولی به اندازه ایشون به دلتون نمیشینه یا زیبا نیست یا....
البته اینها انتخاب هست.
ولی من معتقدم انتخاب همسری که صد در صد فقط از روی بعد منطق پیش بره خودش اصلا منطقی نیست! (آن هم منطق دو دو تا 4 تایی روی کاغذ!که یه نمودار می کشن می گن همه آدم ها از روی این کاغذ پیش برین!!!)
انتخاب همسر موضوعی هست که یه بخشیش کار دل هست.و بخش زیادیش کاملا بستگی به همون دو نفر داره که متغیرهای اصلی اون فرمول هستند! یه وقت x و y شما و اون خانم هستین. یه وقت دو نفر دیگر یه وقت شما و یه دختر دیگر... جواب اون فرمولها الزاما یکی در نمیاد! (هرچند که تو اون فرمول اعداد ثابت دیگری هم باشن و صد البته بی تاثیر نیستند و باید در نظر گرفت.)
پس خودتون و اون خانم را "با هم " در این فرمول ببینید! اگر مشکلی نبود و جواب اون معادله مثبت بود دیگر تردید جایز نیست!
موفق باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)