واقعا ممنون از راهنمایی خوبتون. چقدر خوب تحلیل میکنید. ما چهار سال عقد کردیم. هر دومون تو دانشگاه شهر من همکلاسی بودیم اخر ترم هشت باهم اشنا شدیم دوسال باهم دوست بودیم که ایشون ارشد خوندن و ترم سه دکترا عقد کردیم تو این دو سال که عقد کردیم شوهرم خونه ما بود تا پارسال بعد عید خونه گرفتیم و اومدیم شهر شوهرم که تو ایندانشگاه کار کنه هر دومون دقیقا همسنیم سی سالمونه اوایل ازدواج بهتر بود ولی در کل اون ذهنیت که من همیشه داشتم و دوست داشتم یک شوهر رمانتیک و با توجه باشه نیست بیشتر برخلاف من که دوست دارم بیشتر وقتمون با هم باشیم و بیرون بریم و تو کارهای خونه کمک کنه و فیلمهای مشترک زیاد ببینیم و .... نیست به این کارها علاقه نداره تو کارهای خونه اصلا کمک نمیکنه بیشتر دوست داره تنها تو اتاق فیلم و اهنگ گوش بده امکان نداره اینکارو شبها نکنه. از لحاظ خانوادگی من پدرو مادرم فرهنگی و خواهر و دو برادرم تحصیل کرده هستند من فرزند دومم و دو تا برادر کوچکتر از خودم دارم وضع مالی ما خیلی بهتر از شوهرمه پدر شوهرم نگهبانه و مادرشوهرم یک سال قبل از ازدواج ما فوت کرده شوهرم کودکی خیلی سختی داشته از لحاظ وضع مالی و زندگی خیلی بد بودند و بهشون سخت گذشت و مادرش به خاطر مشکلات مالی فوت شد پسر بزرگه و سه تا خواهر کوچکتر از خودش داره از دوران دانشجویی کار میکرده و به فکر خانوادش بوده الانم رابطه ام با خانوادش عالیه خیلی مهربون و دلسوزند. شوهرم چون تنها پسر بوده بیشتر حرف خودش تو خانوادش بوده برا همین تحمل انتقاد نداره یعنی خیلی اهمیت نمیده و ادم مغروریه و تو عصبانیت خیلی داد میزنه و همه رفتارای خودشو توجیه میکنه و دیگرانو مقصر میدونه البته از دوران دوستی هم فهمیده بودم ولی زودم اشتی میکنه کینه ای زیاد نیست و فکر میکنم بیشتر به فکر خوشی های خودشه تا من یعنی الویت های خودشو ترجیح میده. منم خیلی حساسم زود ناراحت و عصبی میشم نمی تونم ریلکس باشم باعث میشه خیلی درگیری فکری داشته باشم و نتونم از زندگیم خوب لذت ببرم مثلا الان شبها دیر خوابم میبره وقتی عصبی میشم بدنم میلرزه و سردم میشه یا مثلا از ظهر از شدت عصبی بودن پام میگیره میترسم خدای نکرده مریض بشم. ادم مهربون و ارومی هستم شرایط شوهرم درک میکنم و قانع هستم البته شوهرم از لحاظ مالی تا جاییکه بتونه برام خرج میکنه. از لحاظ اعتقادی هم اهل نماز هستم شوهرم نماز میخوند ولی تابستون پاش شکست از اونجا به بعد دیگه نمی خونه با اینکه چند بارم بهش تذکر دادم ولی فایده نداشت البته بگم شوهرم فکر میکنم فیلم های غیر اخلاقی می بینه چند ماه پیش تو سیتمش دیدم و بدون اینکه حرفی یزنم پاک کردم ولی چند وقت بعد دیدم دوباره گرفته ولی راجع بهش چیزی نگفتم الانم نمیدونم میبینه یا نه چون بدش میاد بگه رفتی تو سیستم کنکاش میکنی چند ماه پیش عکس دختری تو واتس اپ دید بهش گفتم چرا دروغ گفتی گفت چرا اینقدر کنکاش میکنی کلی دعوا کرد اصلا هم معذرت خواهی نکرد. حالا هم نمی دونم چطوری وقتی می بینم چت میکنه عصبی نشم مثلا شبها اگه تاسه چهار بیدار باشه منم خوابم نمیبره حرص میخورم میترسم با دخترا حرفهای بی ادبی بزنه چون دیدم گفته دوست دارم لباتو ببوسم البته رمز گوشیشوتغییر داده من اتفاقی فهمیدم اون نهفمیده.بله کلید مرد گش دادم ولی گاهی اوقات یادم میره عمل کنم. من بیشتر اوقات تنهام البته صحبها میرم باشگاه ولی تا شب اکثرا تنهام وقتی هم اینجاست بیشتر تو اتاقه من تنهام وقتی هایم که خونه باشه بازم فرقی نمیکنه بیشتر تو اتاقه شبها هم پشت لب تاب می خوابه باید خودم برم بغلش کنم وببوسم و الااون به ندرت میاد رابطه جنسی مونم کمه میگه چون فشار کاریمو خستگیم زیاده نمی تونم منم ازینکه بهش بگم یا برم تو اتاق باهاش همش من حرف بزنم حس خوبی ندارم میگم منم مثل اون بی توجه باشم. دخترهای کلاسشم شنیدم خیلی صمیمی و باز هستند اصلا براشون مهم نیست متاهله البته شوهر منم یکم باهاشون راحته من میگم عین بقیه استادها خودتو بگیره یعنی حدود و فاصله تو حفظ کن گوش نمیده ولی میگه من دوست دارم صمیمی باشم امیدوارم کامل توضیح داده باشم تو رو خدا بگید چیکار کنم تا احساس ارامش داشته باشم خیلی دوست دارم زندگیم بهتر ازین باشه. ممنون از کسانیکه کمکم میکنند.










علاقه مندی ها (Bookmarks)