سلام
میتونم درک کنم از بی احترامی ای که به خودتون یا همسرتون میشه، رنج می کشید و کاملا هم به حقه، ولی دقت کنید ببینید آیا این درد ها نتیجه ای براتون داشته؟
محیط خانواده ی همسرتون یه محیط آسیب زاست. دو راه دارید؛ راه ساده تر اینه که حذفشون کنید که همون طور که گفتند ممکن نیست ، راه دوم رفتار جراتمندانه است یعنی واکنشی منطقی بر اساس شخصیت روبه روییتون نسبت به رفتارهایی که از خودش بروز می ده . این واکنش منطقی الزاما به معنی دفاع از حق با یک لحن منطقی نیست ، بعضی وقتا صبر و محبت کردن به فردیه که شما رو ناراحت می کنه، حالت خوبش اینه که اصلا ناراحت نشید یعنی بر فرض رفتار نادرستی کردند شما اصلا بهتون برنخوره چه برسه به افسردگی. می دونید ریشه ی ناراحتی شما در چیه؟اینه که از افراد "انتظار" دارید، انتظار احترام انتظار کمک مالی انتظار توهین نکردن و ... . هر جا که ما از دیگران انتظار داشته باشیم کاری بکنند یا رفتاری داشته باشند احساسات ما وابسته میشه به عملکرد اونا و این خیلی بده، اینطور فکر نمیکنید؟ به همسرتون فکر کردید که از ناراحتی شما چقدر میتونه آسیب روحی ببینه؛ درحالی که شما بیشتر باید به زندگیتون دلگرمی بدین. دلم می خواست از تاپیک شما فقط همین یه جمله رو بخونم:
همیشه من و همسرم از هر نظر پشت هم بودیم و رابطه خیلی خوبی هم داریم
شما هم سعی کنید تو زندگیتون فقط همینو ببینید، این نیز بگذرد. فقط به لحظات شیرین زندگی فکر کنید بقیش ارزش نداره. اگه این طوری فکر کنید دیگه به این فکر نمی کنید که اونا (خانواده ی همسرتون)رو ببینید یا نه.حتی میشه گفت همش حسنه!! شاید اگه اونا نبودند شما هیچ وقت با همسرتون آشنا نمی شدید!
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : دوشنبه 07 دی 94 در ساعت 00:43
علاقه مندی ها (Bookmarks)