سلام
ممنونم که وقت گذاشتین و مطالب منو پیگیری و مطالعه کردین و مهتر از اون زحمت کشیدین و نظراتتون رو نوشتین.
صحبت شما کاملا درست و منطقی هست. در مورد اول دختر خانوم گفتن که مسائل مالی من کنار میان. من اوضاع رو بدتر از اون چیزی که هست جلوه دادم. جلسات اول مصر بودم که ایشون منصرف بشن. ایشون گفتن که کنار میان. اگرچه خودمم میدونم که درک درستی از صحبت های من نداشتن. نکته اینجاست که اوضاع مالی من خیلی بد نیست. بر خلاف اوضاع داغون اقتصادی مملکت، اوضاع شرکت داره روز به روز بهتر میشه. احتمالا درآمد سال 94 دو برابر سال قبل میشه.
از طرفی ایشون هم توی خانواده ساده ای بزرگ شدن. الان یه گوشی تلفن 400 تومنی دست میگیرن. ما تو خانواده گوشی کمتر از یک تومن نداریم.
در مورد بند دوم باید بگم که ما 10 جلسه با هم حضوری صحبت کردیم. خیلی در این باره بحث شد و از طرفی کلی هم تحقیقات انجام شد. خانواده ایشون بر خلاف وضع مالی که دارن خیلی به دور از غرور و تکبر کار میکنن.
داماد یکی از دوستام توی شرکت پدر این خانوم کار میکنن. گفتن رابطه خوبی با زیر دستاشون دارنو مثال زدن مدتی پیش یکی از کارگرا موقع کار حالش بد میشه . وقتی میره کمی استراحت کنه خود آقای پدر کار اون کرگر رو ادامه میده. کاری که من تو شرکت خودم کمتر انجام میدم.
یه مقدار هم از همسایه های قدیمی تحقیق شد که ترسم از وقوع اتفاقاتی که باعث خدشه دار شدن غرورم بشه کم شد.
در مورد سوم هم با هم صحبت کردیم. رفتارهای عجیب و غریب نداشتن. سطح هدایا در حد خودمون بود. ولی در کنار اون هدایای مربوط به خودش متفاوت بود. برام مسلمه که خواسته های ایشون با یه دختر هم طراز من از نظر مالی متفاوته. و باید یه سری هزینه های اضافی رو متحمل بشم.
با این نظر شما موافقم.
ما بعد 10 جلسه تصمیم به ازدواج گرفتیم. انقدر به هم نزدیک شدیم که مشکلات مالی رو فراموش کردیم. چند روز بعد یه سری صحبتهایی رد و بدل شد که واقعا تحت فشار قرار گرفتم. در یک کلام ترسیدم. و خیلی زود و کمتر از یک روز بعد این اتفاق به ایشون گفتم که به درد هم نمیخوریم و تمام کردم.
متاسفانه خیلی فکر نکردم.
الان بعد سه ماه هنوز نتونستم با خودم کنار بیام. اگه واقع بین باشم من میتونم زندگی بالای سطح متوسط جامعه رو براش بسازم. شغلم هم طوری هست که سقفی برای پیشرفت نمیشه براش در نظر گرفت. قبول دارم که این تصمیم خیلی تحت تاثیر احساس قرار گرفته. ولی تصمیم آدم از مجموع عقل و احساسه.
همچنان به درست بودن صد درصدی تصمیم امروز و یا غلط بودن تصمیم دیروز تاکید ندارم. اما الان به نظرم این درست تره.
کاملا درست میفرمایین.
امکان برگشت خیلی کمتر شده.
اعتباری که روز اول داشتم رو به هیچ عنوان در ابتدای امر نخواهم داشت. الان احتملا منو به عنوان یه آدم بی عرضه و مردد میشناسن.
اما واقعیت شخصیت من این نیست.
الان باید برم. انشاالله بعدا توضیحات کاملی ارائه میکنم.
باز%









علاقه مندی ها (Bookmarks)