احساس خوبی دارم....
چون خبر سلامتی یه کوچولو یه ماهه رو شنیدم....
چون فهمیدم سلامتی اطرافیانم و اونایی که دوستشون دارم بهتررررین نعمت خداست که ازش غافلم....
چون یه جمله غیر منتظره و غیرقابل شنیدم وفهمیدم سرمنشا یکی از تلخ کامیهای و فشارها تواین مدت خودم بودم و حالا میتونم با تغییر خودم تلخی رو تا اندازه زیادی از بین ببرم.(امیدوارم)
چون یکم سرحالترم و فکر میکنم اثر کم خوردن غذا و کمی ترشی خوردن باشه..بله تغذیه خیلی در روحیات ما موثرهٔ.کاش روانشناسان به این امرمهم توجه داشتن.. و تو علم روانشناسی جایگاه واقعی خودش رو پیدا میکرد.
- - - Updated - - -
اما الان همدردی باعث شد یکم حالم برگرده سرجای سابق
آخه بازم گزینه ویرایش مطلب نیومد...غلطام موند
چرا آیا!!!؟؟؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)