با خوندن پستات ياد پدر شوهر خودم افتادم، كه اين ووزها مريضه م منم دايم ناراحتم كه چرا شوهرم همهش اونجاس و به من كن توجه ميكنه و ... خلاصه دايم بحث و دعوا و حالا هم شوهرم ميخواد كه جدا شبم
تشکرشده 424 در 189 پست
با خوندن پستات ياد پدر شوهر خودم افتادم، كه اين ووزها مريضه م منم دايم ناراحتم كه چرا شوهرم همهش اونجاس و به من كن توجه ميكنه و ... خلاصه دايم بحث و دعوا و حالا هم شوهرم ميخواد كه جدا شبم
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)