سلام زانکو .
مرسی که به تاپیک من سر زدی ، من شرایطم فرق میکرد ، از روز اول هم فهمیدم بهتره جدا بشم ، اما خودم نخواستم و پنج سال هم ادامه دادم .
این صبوری یه خوبیایی داشت و یه بدی هایی .
خوبیش این بود که من تماااااااااااام راه های ممکن رو رفتم تا زندگیم نپاشه اونم نه کورکورانه با کمک مشاور، روانپزشک، خونواده، دوستان و ...و به جایی رسیدم که نه محبت و علاقه ای موند نه وجدان درگیر که آیا منم مقصر بودم یا نه ؟ یعنی از درجات تردید گذشتم و به یقین محض رسیدم که همممه تلاشم رو کردم و این آقا مقصره و تقصیر و کوتاهی ایشون بر خونواده خودم و خونواده خودش و تمااااام دوستان من و خودش روشن شد ! این خیلی مهمه که حتی خونواده خودش هم میگن ما شرمنده ایم .
و جلوی خیلی حرف و حدیثها و حاشیه ها گرفته شد
اما این صبوری تاوانم داشت .
عمر پنج ساله ایکه گذشت ، زیبایی و طراوت یه دختر 24 ساله که سالم و سرحال بود اما حالا چی ؟
زمان ، سالهای شاد جوونی، انرژی ، انگیزه ، فرصت ها، همه چی دود شد ....
حالا خودت انتخاب کن .
از نظر من چیزایی که به دست آوردم میرزه به چیزایی که از دست دادم ، نه من نه هرکسی من رو میشناسه هرگز سرزنشم نخواهد کرد .
کاش از شاخه سرسبز حیات ،
گل اندوه مرا می چیدی ...
"فروغ فرخزاد"
علاقه مندی ها (Bookmarks)