سلام اتفاقا امروز تولدش بود تبریک گفتم اما ج ندادو بلوکم کرد انقد ناراحت شدم تازه دوشنبه قراره نتایج دکترابیاد خاک برسرمنکه به اون کاردانی خدماتی بندکردم
هنوزم توفکرمه
برناراحتیام برنامه ریزی میکردم پیش خودم میگفتم ساناز ناراحتی داغونی عب نداره بشین درس بخون تاساعت10بعدش موقع خواب میری تو تخت واسش گریه میکنی واسش بیتابی میکنی انقدالتماسش میکنی که جونت دربیاد گفتم به خودم منکه روحیم خراب شد داغون شدم لااقل درسام افت نکنه که بعدا بخاطراون عوضی پشیمون بشم
باگریه زاری اون برنمیگرده بادرس نخوندن برنمیگرده
انقدخودموسرزنش میکنم چرا با این ادم اشناشدم که دوساله توفکرمه دوساله ناراحتم بااینکه روز ب روز پیشرفت تحصیلیوکاری میکردم بازم افسوس میخوردم
اون الان ب فکرخودشه توم بفکرخودت باش فکرنکن نصیحت میکنم درکت نمیکنم همین الان ازشدت نارحتی از حرم شهدا اومدم خونه که اروم شم
راستی منم جلوچشمام میرفت بادخترا دوس میشدخودمم خبرداشتم حتی بادوست خودم دوست میشد
یکی میگفت هرچی بیمحل تر باشی بیشترمیاد سمتت منکه اجراش کردو نکردم فرقی نداش درهرصورت ازم متنفربود رفتم مشاوره بهش گفتم من فقط میخوام ببینم چی توفکراون پسربود گفت بخدا نمیدونم شخصیت مبهمی داره خیلی عجیبه نمیدونم توفکرچیه
امیدوارم لاقل توبتونی فراموش کنی
ولی تحت شرایط سختیم که داری از کارو درسو خانوادت نزن
هیچکی نمیدونه من تو چه شرایط بدی که اشک میریختم درس میخوندم حتی پاهام نمیتونس راه بره بسمت دانشگاه تومترو بودم میگفتم کاش تصادف شه بمیرم اینارو گفتم ببینی حالم چقد بد بود ولی هروز بیشتراز قبل پیشرفت میکردم موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)