ابتدا باید بگم متاسفم برای اتفاقی که براتون افتاده،
اما اگه در راهتون مصمم باشید می تونید زندگیتون رو نجات بدید.
چون دریچه های امید از زندگی شما و از سمت همسر شما هنوز وجود داره و روشنه، درسته که از ازدواجش ناراضی هست، و خب خود شما دلیل این رو می دونید و من به عنوان یه مرد می تونم شرایط همسرتون رو درک کنم چرا که بنده نیز در زمان عقد، اصتحکاکی داشتم، و مسببینش 100% ما دو نفر نبودیم. با توجه به توضیح اندکی که دادید همسر شما با یه دنیا آرزو به سمت تشکیل خانواده امده و خب این مرد ها برای زندگی کردن و قبول مسئولیت مورد اعتماد تر هستند. (نشونش همینه که میگه دوست دارم تنها زندگی کنم، نمی گه دوست دارم با کس دیگه زندگی کنم) چون از شرایط بوجود امده 180 درجه با شرایطی که تصور می کرده تفاوت داشته و باز به استناد حرف خودتون، الان چیزی که هست اینه که اون بنده خدا ضمن از دست دادن خانواده قبلی، متاسفانه خانواده ای جدید و باب میلش رو نتونسته ایجاد کنه و شما تصور کنید آرزو های یه فرد رو و شرایط بوجود امده براش رو.
با وجود اینکه این اتفاقات بین شما افتاده اما همچنان داره مسئولیتش که تامین شما هست رو انجام میده این نشون میده ایشون فردی متعهد هست و نیاز به زمان و البته جلب اعتماد از سمت شما. به نظر من همین حرفشون در مورد جدایی هم شاید دلیل اصلیش به خاطر شما باشه که نگران شما هستند که مبادا بعد چند وقت زندگی بی فرجام تموم بشه و شما بیشتر آسیب ببینید.
(البته بنده این چیزهایی که گفتم رو صرفاً خیال بافی نکردم و از روی سرنخی که شما دادید عنوان کردم چون نشانه های کوچک همیشه دارای پشتوانه های و یا بهتره بگم عقبه های بزرگ هستند)
به نظر من در این شرایط انتظار فرج از سمت ایشون، انتظار زیاد بجایی نباشه بلکه این شما هستید که باید با گرم کردن روابط، ایشون رو دلگرم به انتخابش بکنید و با توجه به توضیحی که دربارش دادید، میشه کاملاً امید وار بود که به روال زندگی برگردن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)