نارجیس جان خیلی خوشحالم که بیشتر از قبل به همسرت توجه می کنی. و ممنون از لطفی که به من داشتی.
کمند جان، ما اینجا راجع به درست و نادرست صحبت نمی کنیم. مسئله ای که روی میز داریم زندگی فعلی شی هست، و دنبال جواب این سوالیم که: چطور می شه با "مرد فعلی" شیرینی زندگی رو تجربه کرد؟
دو تا نکته هست که لازمه توجهت رو بهش جلب کنم:
اول: هیچ کدوم از ما همه ی کارهامون "درست" و "به حق" نیست... شوهر شی هم مثل شوهر تو مثل شوهر خاله ی من، و مثل همه ی ما یه سری از کارهاش به ناحق هست.
یه مثال بزنم. همیشه همه ی درآمد پدرم تمام و کمال در اختیار مادرم بوده. و از اول زندگی با مادرم شرط کرده که مبااادا یه وقتی خونوادت به کمک مالی نیاز داشته باشن و دریغ کنی، مبادا فکر کنی لازمه من چیزی در این مورد بدونم... و من بارها شاهد بودم مادرم ازش برای یک مسئله ی مالی اجازه گرفته و پدرم ناراحت شده... که من کی آدمی بودم که لازم باشه ازم اجازه بگیری؟؟
خونه و ماشین هم به اسم مادرم هست.
حالا منظورم:
اصلا نمی شه گفت زندگی مادر من شیرین تر از زندگی همین خاله ایه که مثال زدم.
یه زن از زندگی چی می خواد؟ پول؟ محبت؟ مورد افتخار بودن؟ نه.... امنیت.
اگه همه ی اینها رو می خوایم، برای اینه که آخرش به اون حس امنیت برسیم. بخاطر همینه که می بینی خانمی می گه شوهر من تا حالا یکبار هم نگفته دوستت دارم، اما من از زندگیم خیلی راضیم، یا اون یکی در فقره، اما زندگی شادی داره و ... چون اینها احساس امنیت رو وابسته به یک چیز نکردن...
امنیت فقط از یک راه بدست نمیاد. و وابسته به زندگی با یک نوع مرد نیست. اگه یه مردی حسابگر باشه(مثل شوهرخاله ی من)، یک جور می شه باهاش در صلح و شادی زندگی کرد، اگه حسابگر نباشه، یک جور دیگه، اگه عاطفی باشه، یک جور، اگه سرسخت و منضبط باشه، یک جور دیگه..
و در عین حال، در کنار همه ی انواع مردها می شه عمیقا حس بدبختی رو تجربه کرد...
ما زن هستیم... لطیف و منعطف... لازم نیست شوهرمون همه کاراش درست باشه تا ما بتونیم چیزی که می خوایم (امنیت) رو از اون زندگی استخراج کنیم. و لازم نیست آدم غیرعادی ای باشه تا ما از زندگی باهاش احساس درماندگی کنیم.
من متاسف می شم وقتی می بینم خانم ها امنیت و صلح و آرامش درونیشون رو گاها فدای چیزهایی می کنن که نه تنها براشون احساس امنیت نمیاره، بلکه مشغله ی فکری هم میاره... تا جائیکه من برخورد داشتم، خانم هاییکه خیلی تو زندگیشون حساب کتاب می کنن که چه چیزی حقه چه چیزی ناحق، از اصل زندگی باز می مونن.
دوم: خیلی از رفتارهای شوهر شی، در واکنش به رفتارهای شی هست، در نتیجه ی احساساتی هست که از احساسات و رفتارهای شی بهش دست داره... پس به این راحتی قضاوتش نکنیم... فکر نکنیم من از اون بهترم، یا شوهر من از اون بهتره...
اون شرایط مختص به خودش رو داره... برای همین واکنش های مختص به خودش رو بروز می ده...
ما در کنار یک سری از آدم ها انسان بهتری می شیم، درسته؟ در کنار بعضی آدم ها ممکنه خیلی آروم باشیم در کنار بعضی های دیگه عصبی و ناآروم... در کنار بعضی ها خیلی سخاوتمند، در کنار بعضی ها انتقام جو و بخیل و لجباز...








علاقه مندی ها (Bookmarks)