اشتباه از خودتونه مگر شما ربات هستین که دیگران باید حق حیات بهتون بدن
من خودم زنی هستم که تو زندگیم همه جوره کوتاه اومدمو بخاطر زندگیم و همسرم تا دلت بخواد صبوری کردمو تلاش کردم
اما یه چیزهایی هست که با پذیرفتنش فقط ثابت میکنی که هیچی نیستی ببخشید ثابت میکنی که بی لیاقتی و لیاقت هیچی حتی یه احترام معمولی رو نداری
وقتی همسرتون ازتون خواست مادرتونو نبیینید نباید میپذیرفتید نباید نباید
ایها الناس نپذیرید همسرتون چه زنتون چه شوهرتون عزیزترینها رو ازتون بگیرن برا خودتون عذاب نخرید خودتونو در گناه همسرتون شریک نکنید ارتباطهارو محدود بکنید شاخه هاشو کم بکنید اما قطعش نکنید
اگر مادرت اتفاقی براش بیفته میتونی خودتو ببخشی؟؟؟ میتونی همسرتو ببخشی؟؟
چقدر راحت نشستی ببینی اقا کی وجدانش بیدار میشه اونم در برابر مادرت
من اگر جای شما باشم نه تنها خونه ی پدرم نمیرم بلکه همین الان میرم خونه ی مادرم
مگر خدای نکرده میخوای بری خلاف کنی میترسی
هرکسم که بشنوه بهت حق میده همسرتم بذار جلز ولز کنه والله کافرم به خودش اجازه ی همچین رفتاری نمیده وای بحال ماها که مسلمونیم و داریم یه مادرو بخاطر لجبازی و عقده از دیدن فرزندش اونم تو این شرایط محروم میکنیم
همسرت غیر انسانی ترین خواسته رو ازتون داشته شما قبول کردی نشستی پایه های رابطتو درست میکنی؟؟؟
وای ما زنها کلا بعضی وقتها معلوم نیست داریم چکار میکنیم
اونجایی که باید بگیم چشم هرچی تو بگی بخاطر تو رو چشم بلبل زبونی میکنیم و زمینو اسمونو بهم میبافیم
اونجایی که باید بگیم منو بکش طلاقم بده زنده به گورم کن اما من از مادرم تو این شرایط نمیگذرم میشینیم ببینیم همسرمون به راه راست هدایت میشه ان شالله؟؟؟
زن در عین لطافت و مهربانی و فداکاری و مظهر عشق بودن باید محکم و قاطع هم باشه در عین اینکه همیشه باید بسوزه و با سوختن خودش زندگی بده و گرما بده باید بتونه یه جاهایی کوه یخ بشه
حتی اگر عاشقترین زن زمینید نذارید هویتتونو ازتون بگیرن شما با قبول اینکار نه تنها هویتتونو دادین بلکه خیلی چیزهارم نابود کردین
ببین ازین به بعدها از چه چیزهایی محرومت کنه
همین الان برو دیدن مادرت اینقدر این قضیه واضحه درستیش که هیچ کس نمیتونه بهت خرده بگیره همسرتم هرکاری میخواد بکنه حداقل شماوجدانت راحته که تا مدتها برا اینکه اتیش همسرت بخوابه صبر کردی وجدانت راحته که بخاطر مادری که سلامتیش در خطره زندگیتو به خطر انداختی
من وقتی برادر شوهرم فوت شد همه ی خواهرها و پدر مادر همسرم به شوهرم گفتن زنت حق نداره تو مراسم ما باشه
من حتی ذره ای حرفشون برام اهمیت نداشت و با همسرم رفتم حتی اگر جلوی مردم بهم بی احترامی هم میکردن که احتمالش واقعا بود بازم مهم نبود چون یه چیزهایی هست که زمان مشخصی برا انجامش داری اگه انجامش دادی که وجدانت ارومه اگر نه یه عمر باید با سوزش وجدان زندگی کنی
من ارامش وجدانمو به لجبازی ادما ندادم
من اگر با همسرم نمیرفتم یک عمر باید میگفتم من تو سختی ها کنار همسرم نبودم من لجبازیو با لجبازی جواب دادم و یک عمر عذاب بکشم و دیگه هیچ وقت هم ممکن نبود رابطه همسرم با خونوادش رو به بهبود بره پس پی همه چیو به خودم مالیدم و رفتم
شماهم الان نرو دیدن مادرت چند سال دیگه میبینمت
اگر تصمیمتون همچنان این باشه که منتظر تعارف همسرتون باشید من یکی این اخرین پستی هست که براتون میذارم
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
علاقه مندی ها (Bookmarks)