به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 31 نخستنخست 123456789101112131415161718192030 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 303
  1. #91
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    bloom گرامی مردها به آزادی به شکلی متفاوت از اون چیزی که شما خانومها نگاه می کنید نگاه می کنند. آزادی برای یک مرد اولویت بسیار بالایی رو داره.
    در رابطه با اولویت ها می خوام اینو بگم: یک مرد براش احترام به مردونگیش و اونو بالا بردن در کلامتون بیشتر از شنیدن عبارتهای احساسی (مثل دوست داشتن و...) ارزش داره و شاید برای خانومها این اولویت تا حدودی متفاوته.یک زن دوست داره بهش گوش داده بشه هرچند راهنمایی خاصی هم نشه ولی این گوش داده شدن به اون براش خیلی مهمه. مردها معمولا از جملاتی که براشون راهنمایی و نه نصیحت به همراه داره بیشتر راضی می شن .
    تا زمانی که آزادی یک مرد به کانون خونواده ضربه نزنه و اونو نسبت به شما در کل زندگی بی تفاوت نشون نده اینو ازش نگیرید. بودن آرش خان یکی دو ساعت با کامپیوترش بسیار بهتر از اینه که اون عادت کنه به دوست داشتن های شما به شکل قفس نگاه کنه. چیزی که شما و اون هیچ کدوم نمی خواید.
    اون می دونه شما دوستش دارید. اون هم شما رو دوست داره. از این گله منده که دوست داشتن شما داره آزادیشو از بین می بره. ببینید آقایون تودار تر هستند . وقتی دارند فکر می کنند عمدتا نیاز به آرامش دارند و نه نیاز به درد دل کردن. با این قضیه منطقی برخورد کنید.
    bloom گرامی اعتماد به نفس رو می دونید دقیقا می شه اعتماد داشتن به خودتون. چیزی غیر از اینه که شما به دلایل بسیار زیادی مثل موقعیت تحصیلی -کاری و... مناسب لایق بالا بودن و بالا دونستن خودتون هستید. آرش فقط می خواد آروم باشه. اون شما رو دوست داره. داره فکر می کنه که چطوری می شه یک راهی رو پیدا کنه. اگر دوست نداشت که این قضیه احترام گذاشته شدن به شما براش اینقدر مهم نبود. شما اعتماد به نفستون رو باید حفظ کنید. مادر اون یا پدر اون با شما مخالفه؟ مخالف باشه. این چیزی از ارزشهای شما رو کم نمی کنه. شما رو هم کوچیک نمی کنه. دلایل اونها شاید اصلا به خود شما ذره ای ارتباط نداشته باشه. تنها نکته این وسط اینه که دید اونها به شما و این ازدواج مثبت بشه. به آرش اینو واگذار کنید. نه با این جملات که به من ارتباط نداره. برای اون زمانی که می خواد سنگ صبور باشید. زمانی که نمی خواد بذارید فکر کنه شاید راه حلی رو پیدا کنه. اون خودش هم مطمئنا می دونه کسی که از این ازدواج منتفع می شه شاید در مرحله اول خود اونه. بودن با یک همسر صیور و مهربون مثل شما کم موهبتی نیست.پس بدونید اون تحت این فشار نیست که فقط به خاطر شما این کار رو انجام بده.که شاید چندین مرتبه بیشتر از این نگران از دست دادن شماست. این که باید به شما اعتماد به نفس بده اتفاقا.
    برای همه عمرتون تصمیم بگیرید هر لحظه ای که از شنیدن این جمله" می شه یخورده تنهام بزاری" دلگیر می شید. شاید تنها موندن اون تو اون لحظه به نفع هر دوی شماست. به نفع با هم بودن شما برای تمام عمر.
    بانوی گرامی این نکته عجیبیه. افراد رو به صورت کلی بشناسید و نه با تغییرات لحظه ایشون . احساسات افراد معمولا پایه هایی رو داره که از بین نمی رن. پایه احساسات شما وآرش به اون و شما غرور می ده. امید ادامه. اون از بین نمی ره. فقط نوساناتی بر روی اون هست. همیشه هم هست. به زندگی این نوسانات جذابیت می ده. با این دید نگاه کنید.

  2. #92
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    خیلی ممنون از نظری که دادین حرفاتون کاملا درست بود برام دعا کنین که از راهنمایی هاتون بتونم استفاده کنم و نتیجه بگیرم
    بهترین ها رو براتون آرزو می کنم امیدوارم بازم بتونم از نظراتتون استفاده کنم آقایsantatiyan

  3. #93
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    چشم
    به خودتون اعتماد داشته باشید. نقشتون حتی اگر خیلی هم مشخص نباشه بسیار بسیار مهمتر از اونی هست که فکر می کنید.

  4. #94
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 اسفند 89 [ 00:35]
    تاریخ عضویت
    1387-7-09
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    5,531
    سطح
    47
    Points: 5,531, Level: 47
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    50

    تشکرشده 74 در 28 پست

    Rep Power
    34
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    کاملا با آقاي santatian موافقم.

  5. #95
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    البته بزارین من یه چیزی هم بگم من بیشتر از اون چیزی که وابسته به آرش باشم نگرانشم
    مثلا مسیر کارش یه جوریه که تا برسه خونه من آرامش ندارم بخصوص این که وقتی می خواد برگرده خونه منو بین راه می رسونه و من می بینم که خیلی خسته است و اصلا نای
    رانندگی نداره و همین باعث می شه من نگران بمونم تا 2 ساعت بعد که برسه گاهی اوقات زنگ می زنه که من رسیدم ولی اثر اوقات فراموش می کنه و من مجبور می شم زنگ بزنم
    وقتی می گم نگران شدم چرا زنگ نزدی می گه نگرانی نداره تو چرا همش می ترسی که یه اتفاقی بیافته و....
    الان چند روزه دارم سعی می کنم ساعت هایی که آرش تو راه خودم سرگرم کنم تا یادم بره و صبر می کنم خودش زنگ بزنه چون می دونم زمان هایی به من زنک می زنه که سر حال اگه زنگ نزنه
    یعنی حوصله نداره دارم تمرین می کنم یکم آروم باشم
    یا اینکه آرش یه کوچولو مشکل قلبی داره این برای من یکم نگران کنندست بخصوص زمان هایی که فشار روحی و فکریش زیاد دوست دارم بتونم این فشارو کم کنم
    اما متاسفانه همیشه بیشترش می کنم

  6. #96
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    عزیزم
    مردها خیلی با ما زنها متفاوتند من هم اوایل مثل تو بودم ولی شوهرم خیلی ناراحت میشد حالا دیگه سعی میکنم خیلی نگرانیمو بروز ندم
    تو هم باید این کار رو بکنی از حساسیت هات کم کن بذار یه کمی تنها باشه و درست تصمیم بگیره
    درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور

    نکرده است\"


  7. #97
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 فروردین 88 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1387-8-02
    نوشته ها
    318
    امتیاز
    4,441
    سطح
    42
    Points: 4,441, Level: 42
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 33 در 29 پست

    Rep Power
    49
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    bloom گرامی جمله"نگران شدم" جمله مناسبی نیست.این جمله در واقع درخواست کمکیه از طرف شما به اون برای برطرف کردن نگرانی شما و اتفاقا فشار رو اون رو بیشتر می کنه. شما واقعا برای شرایط اون نگران هستید. اما این رو مرتب بهش گوشزد نکنید. می تونید این رو به این صورت بیان کنید"آرش جان خوبی گلم. حالت چطوره و..".با یک اس ام اس حتی. شما با این جمله هاتون تا بالاترین حد ممکن روح اون رو آرامش می دید. در عین حال استرس خودتون هم کم می شه.
    باز هم می گم در زندگی رودر روی شما نقش بسیار مهمی دارید . از تاثیرگذاری خودتون لذت می تونید ببرید.

  8. #98
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    الینای عزیزم ممنون که همیشه همراهمی
    آقای santatian
    خیلی لطف می کنین که برام وقت می زارین چشب سعی می کنم جملاتم رو عوض کنم تا ناراحت کننده نباشه

  9. #99
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    بلوم عزيز من با نظر آقاي santatian موافقم. خيلي سعي كن. توكل به خدا هم يادت نره عزيزم.
    عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.

  10. #100
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: میشه کمکم کنین

    مرسی harfedel
    متاسفانه من چند وقته دیگه نه دعا می کنم نه نماز می خونم
    احساس می کنم خدا اصلا منو نمی بینه این چیزایی که من تو این تاپیک نوشتم یک دهم اذیت هایی که دارم می شم
    شما نمی دونید من تو این 4 سال چی کشیدم و هنوزم تموم نشده مشکلاتم
    یه جورایی از دست خدا دلگیرم می دونم نباید این حرفو بزنم ولی حق من نیست اینجوری حرف بشنوم من همیشه سعی کرم احترام همه رو نگه دارم و همیشه
    سنگین رنگین تو جمع برخورد کردم ولی....
    بگذریم جالب چند شبه هی خواب می بینمم دارم تو خواب نماز می خونم با اینکه کامل نمازو گذاشتم کنار ولی یه چیزی ته دلم میگه انگار باید دوباره شروع کنم


 
صفحه 10 از 31 نخستنخست 123456789101112131415161718192030 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.