
نوشته اصلی توسط
پری یاس
ممنون که راهنماییم کردی شیدا جون. میگم اگه تو این مدت تماسی بگیره یا پیغام بزنه چه رفتاری نشون بدم؟بخدا از گناه و بلاتکلیفی خسته شدم هرچند نمیتونستم بهش حق ندم بالاخره پدرش بود..دیشبم اصرار داشت حداقل یه شب بخیر بهم بگیم اما قبول نکردم.هیچ وقت تا حالا باهام اینجوری حرف نزده بود همیشه میگف عاشقمه و قربون صدقم میرفت دیشب خیلی از حرفاش جا خوردم.کاش انقد باورش نمیکردم که دلم انقدر بشکنه.در ضمن من 27 و ایشون 32 سالشه
بله. ایشون حق داشت خواستگاری را عقب بندازه به خاطر فوت پدرش.
ممکنه این شک و تردیدها هم نتیجه فوت پدرش و شرایط روحیش باشه. اتفاق ساده ای نیست.
یه مدت تنهاش بذارید تا با خودش کنار بیاد.
ایشون هم آدمه، وابسته می شه، دلتنگ می شه، ممکنه نتونه تحمل کنه تماس بگیره
ممکنه کنجکاو بشه چطور شما راحت کشیدی کنار، باز بیاد جلو و وقتی خیالش راحت شد که هنوز هستی باز بکشه کنار (مردها به شدت از شکست خوردن می ترسن، می خواد مطمئن بشه شما رهاش نکردی و تو این پروژه شکست نخورده، اما از طرفی هم شما را برای ازدواج نمی خواد فقط می خواد خودش را مطمئن کنه)
هر کدوم از اینها که گفتم و موارد شبیه این ممکنه براش پیش بیاد.
اما شما نباید بازیچه ی کلنجکارهای اون با خودش بشی.
پس این دو ماه را که مادرش گفته بعدش می آن خواستگاری، هیچ تماسی ازش جواب نده.
بذار کاملا شما را محکم و مستقل ببینه. اینطوری براش جذاب تر می شی.
نترس
اون اگه شما را بخواد حتما می آد جلو. با جواب ندادن تو فرار نمی کنه. مصرتر می شه.
به تماسهای الکیش جواب نده. اگه تکست می زنه چطوری؟ یا اوضاع خوبه؟ محل نذار. فقط می خواد کنجکاوی کنه.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)