سلام دوست عزیز
به نظر من مهندس خانم و یوزر بهترین راهنمایی هارو برای شما انجام دادن و اینکه نظرات این دوستان صرفا یه سری حرفای روتین و کلیشه ای نیست بلکه حاصل تجربیات خودشون هست.
من قبلا تو یه تاپیکی این مطلب رو گفتم و بازم تکرار میکنم:
من یه دختر عمه دارم که چند سالی از من بزرگتره.این دختر تو دوران بچگی و نوجوونی بیش از حد خجالتی و منزوی بود باورتون نمیشه تا 12-13 سالگی اصلا سلام هم نمیکرد.یه دختر خیلی لاغر و نحیف بود ولی خیلی باهوش و درسخون بود یعنی میشه گفت تنها خصلت مثبتش همین بود.
همیشه هم تو جمع بچه های فامیل، این بنده خدارو تحقیر میکردن ولی نمیدونم من بهش حس خوبی داشتم شاید از رو ترحم و دلسوزی بود ولی خب هر چی بود دوس داشتم بهش کمک کنم.
تا اینکه این دختر عمه از سالهای ورود به دانشگاه تصمیم گرفت خودش رو عوض کنه(بدون اینکه حتی پیش مشاور بره) و چون با من تقریبا صمیمی بود منو در جریان کارهاش قرار میداد.
اول اینکه از تغییر ظاهرش شروع کرد و با رژیم غذایی تونست وزنش رو به حد نرمال برسونه و با وجود قد بلندی که داشت الآن یه دختر خیلی خوش هیکلیه.این تغییر وزن و و تغییر تیپ و لباسش به حدی ظاهرش رو تغییر داده که بی اغراق میتونم بگم زیباترین دختر فامیله.
به زور هم که شده تو جمع های فامیلیمون صحیت میکرد البته اول همگی تعجب میکردیم و بعضیا بی ادبانه مسخرش میکردن و میگفتن نه بابا تو هم بلدی حرف بزنی.ولی ناامید نشد و ادامه داد.
الان این دختر عمه من دکترا داره و مدرس دانشگاهه و یه دختر فوق العاده سرزبون دارو و از نظر ظاهر واقعا بی نظیره.یعنی تو هر جمعی باشه حتما خیلی ها توجهشون بهش جلب خواهد شد به خاطر زیبایی و سرزبون دار بودنش.
الان هیچ کدوم از فامیلامون اصلا یادشون نیست این قبلا یه دختر منزوی و بی زبون بوده و همه این جوری تو ذهنشون جا افتاده که این مادرزاد همین جوری بوده
هدفم از گفتن قضیه دختر عمم این بود که بگم واقعا اگه بخواهید میتونید خودتون رو تغییر بدید.
موفق باشی دوست عزیز![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)