با سلام مجدد به همه دوستان عزیز

من جواب این چند تا اخر را کلی میدم
درباره دروغ که همه اصرار دارید اگه اقا پسر به مادرشون راستشو میگفتن که از طریق مجازی اشنا شدیم صریحا میگفتن دیگه حرفشو نزن و تمام .ولی وقتی گفته که از طریق بیمه اشنا شدیم مادرشون گفتن اول اون دونفرو میریم خواستگاری بعد نفرسوم(من).پس لطفا نگید چرا دروغ گفته ما هم خیلی وقتا دروغ گفتیم حتی شماها برای رسیدن به چیزایی دروغ گفتید پس این نیس که حالا فلانی یه دروغی گفته پس این ادم خیلی بدی هستن
به قول دوست عزیز آندریا شماها خیلی دارید زود قضاوت میکنید و تند میرید
ایشون پسری مومن هستن که اعتقاداتش هم قوی هست تو این مدتی که تو سایت اجتماعی فعالیت داشتن هیچوقت ندیدم با دخترای سایت لودگی بازی در بیاره یا با دختری سرشوخی را باز کنه ایشون همیشه خیلی باوقار و متانت برخورد میکنن و این حسن بزرگی هست که دوستش دارم...
شاید اشتباه کردم که تاپیک زدم نمیدونم ولی شماها دارید مثل یه قاضی قضاوت میکنید و حکم تعیین میکنید من راه حل خواستم که حداقل راهی پیدا بشه که یبار منو مادرشون ببینن و اگر نپسندیدن که دیگه هیچی
دختر 18 ساله نیستم که اگر ایشون منو نپسندیدن بخوام پافشاری کنم چون میدونم پافشاری کردن عواقب بدی داره و بعد میشه گفت عروس اجباری میشم
ولی اونقدر عاقل هستم که بعد جواب نه دیگه به این رابطه ادامه ندم
کیمیا عزیز تا دونفر نرن زیر یه سقف همدیگه را درست نمیشناسن هیچ دونفری هم تو همه چیز باهم تفاهم ندارن هر کسی یه عقایدی تو ذهنش داره که اگر تو فرد مورد نظر ببینه انتخابش میکنه ممکنه یه سری عقیده های من با شما فرق داشته باشه ولی من همون چیزا را تو اقا پسر یه حُسن بزرگی میبینم پس اونقدر ازش شناخت پیدا کردم که میخوایم ادامه بدیم
بهار جان عزیز مادرش اصلا به پسرشون نگفتن که من اون دخترو(من) نمیخوام ببینم فقط گفته چون شناختی از خودشو خانوادش ندارم میگم نه ولی بعد که خواهرش دوباره با مادرشون حرف زده ایشون تا حدودی راضی شدن ولی به همون شرطی که اول تو تاپیکم گفتم همین...
علاقه مندی ها (Bookmarks)