دوستان تاحدی در جریان مشکلات رفتاری خواهرم هستین خواهرم به شدت از کنترل خارج شده و رفتارهاش به شدت موجب افسردگی مادرم شده در حدی که مدام در حال گریه کردنه

همونجوری که نوشتم خواهرم فوق لیسانس تبریز قبول شد و هممون از قبولیش بسیار خوشحال بودیم درحدی که مادرم لحظه ای که جواب دادن از خوشحالی گریه میکردو نمیتونست حرف بزنه

قرار بر این شد که پدر و مادرم ببرنش تبریز و براش خونه بگیرن به دلایل زیادی که از حوصله اینجا خارجه

اواخر اینکه بخواد بره تبریز بسیار بهانه گیر شده بود و حتی زنگ زده بود سازمان سنجش که من میخوام انتقالی بگیرم و شهر خودم بمونم با توجه به اینکه در کارنامه نهایی همون گرایش شهر خودمونم قبول شده بود

خلاصه هر روز به پروپای مادرم و پدرم میپیچیدو بهانه گیری میکردو هر روز خدا باهاشون بحث میکرد

اونام بنده های خدا مدام کوتاه میومدنو تو دلشون میگفتن که کمتر از 15 روز دیگه میره و از دستش راحت میشیم واسه همین جوابشو نمیدادنو سعی میکردن خواسته هاشو انجام بدن

هرچی خواست براش گرفتنو و هر رفتاری کرد کوتاه اومدن

تا اینکه سه روز قبل اینکه بخوان برن تبریز با مادرم دعوا میکنه و به مادرم بی احترامی میکنه مادرمم گریش میگیره و از رو عصبانیت به خواهرم میگه چون بهم بی احترامی میکنی منم باهات نمیام تبریز با پدرت تنهایی برو

و این قضیه شد یه دلیل دست خواهرم برا ناسازگاری و رفتارهای وحشیانه

از فرداش مثل دیوونه ها رفتار میکرد سه روز تمام غذا نخورد و هرچی مادرم میگفت بابا من اون موقع عصبانی بودم اون حرفو زدم تو کلش نرفت که نرفت براش غذا گرم میکنه میبره تو اتاقش که میزنه زیر دست مادرم و همه چی پخش زمین میشه

مادرم میشینه تلویزیون نگاه کنه که خانوم کنترل تلویزیونو ازش میگیره و میزنه به دیوار میشکنه مادرم باز هیچی نمیگه و میزنه زیر گریه و میره تو اتاق خودش خواهرم شروع میکنه دادو بیداد کردن که من دیگه دانشگاه نمیرم و با چاقو قیچی میفته به جون وسایل خونه

تمام لباس هایی که براش خریده بودنو تیکه تیکه میکنه چیزی حدود یه تومن براش لباس خریده بودن

تمام خوراکی هایی که مادرم براش خریده بودو گذاشته بود تو ساکش در میاره میریزه رو فرش!!!! فکر کنید یه شیشه بزرگ قهوه ریخته بوده رو فرش کرم!!!! حال مادرمو تصور کنید فقط

و با گوشکوب میزنه گوشیشو خورد میکنه اونم گوشی نوت تری !!!! که واسه عید براش خریده بودن یک ونیم!!!!

خلاصه بعدش کاری کرده بود که پدرم قسم میخورد میگفت اگه پسر بود همون لحظه از خونه بیرونش میکردم هرچی پدرم مادرم میگن ابرومون رفت صداتو بیار پایین گوشش بدهکار نبوده

مادرم فشارش میره بالا و میفته پدرم داد میزنه میگه داروهای مادرتو بیار میگه ولش کن بذار بمیره!!!!!!

خلاصه تو این وضعیت زنگ زدم خونه و به پدرم گفتم چرا صدات میلرزه که برگشت گفت نمیدونی خواهرت چکار کرده هرطور شده بیا ارومش کنو راضیش کن ببرش تبریز

منه بیچاره ساعت ده شب راه افتادم رفتم و هرجوری بود قائله رو ختم کردمو و راضیش کردم که بره تبریز

خانوم شرط گذاشته بایدتمام لباس هامو دوباره برام بخرن
باید گوشیمو دوباره بخرن
بایدم برام خونه بگیرن

خلاصه پدرم فقط برا اینکه از سر لجبازی درسشو ول نکنه بنده ی خدا دوباره یه تومن بهش داد بره لباس بخره و اینبار گوشی نوت 4 هم براش خرید!!!!!

اگرچه من ذره ای موافق این کارهای پدرم نبودم اما پدرم گفت بخاطر ایندش و اینکه بعدها عذاب وجدان نداشته باشم اینکارا رو میکنم

خلاصه با پدرم و خواهرم رفتیم تبریز و هرطوری شد با بدبختی اونجا موندگارش کردیم نا گفته نمونه همونجا هم ده بار منو شسته تو خیابون !!!!و مدام میگفت اصلا کی گفت تو بیای و من به هیچ کس احتیاج ندارم البته با لحن و کلمات بسیار بی ادبانه و دور از شخصیت

بعدش من با همسرم رفتم مسافرت و متاسفانه تو روزای اولی که این اتفاق افتادو مادرم به شدت ناراحت بود من از مادرم دور بودم و از وقتی برگشتم مادرم گریش بند نمیاد هربار که بهش زنگ میزنم فقط گریه میکنه

خواهش میکنم به من بگید که باید چکار کنم شب و روز ندارم وقتی حال مادرمو میبینم

خواهر بزرگم کلا خواهر بی ادبمو بایکوت کرده و نزدیک پنج ماهه باهاش حرف نمیزنه منم کلا بی محلش کردمو کاری به کارش ندارم اما اینقدر روداره هر کاری داره یا زنگ میزنه بهم یا پیام میده

واقعا هممون مستاصل شدیم از دستش

تا قبل این ماجراها من نگران اینده خواهرم بودم و میترسیدم با این رفتارها زندگیشو خراب کنه اما الان کار به جایی رسیده که اصلا نمیخوام ببینمش و فقط نگران پدر مادرم هستم

مادرم هر روز فشارش بالا میره و با گریه حرفایی که خواهرم بهش زده رو تکرار میکنه

به هیچ وجه نمیتونم ارومش کنم و قلبم داره از جا کنده میشه خواهش میکنم هر راهنمایی که به ذهنتون میرسه بگین

خواهرم به شدت افسار گسیخته شده و از کنترل خارج شده