سلام.
میدونم قضیهای که عنوان کردید به هر حال در انزوای شما نقش داشته و مشکلاتی رو در روابط اجتماعی ایجاد میکنه. چه شما امریکا زندگی کنید چه ایران، این نگاه متفاوت و احتمالا آزار دهنده وجود داره. اما فکر نمیکنم حتی خبرهترین روانشناس هم در این زمینه بتونه کاری برای شما بکنه، چه بهش به صورت مشکل نگاه کنن و چه به صورت یک امر طبیعی. پس بهتره خودتون با خودتون کنار بیاید. قایم کردن نداره، جای صحبت هم نداره. یه مسئله خصوصیه.
پس بهتره موضوعات رو از هم تفکیک کنید.
تنهایی و انزوا یک بحثه و موضوعات این چنینی بحث دیگه. کاش با روانشناس فقط در مورد تنهاییتون صحبت میکردین. راهکارهایی که برای برگشت به جامعه به ذهن من میرسه:
نوشتارتون که خیلی خوبه و احتمالا آدم باهوشی هم هستید. کم کم شروع کنید با همکلاسیها حرف بزنید. شده در مورد تاریخ امتحان یا جزوه و... چند کلمه حرف زدن سخت نیست.
اگر این هم در ابتدا سخته، فقط با یکی از اساتید(ترجیحا خانم) در مورد درس صحبت کنید و کمک بخواید که یک مقاله برای نشریات یا کنفرانسها بنویسید. خیلی آسونتر از چیزیه که فکرش رو بکنید و با اینحال پذیرفته شدن مقاله حس خوبی داره.
قعالیتتون رو توی دانشگاه بیشتر کنید. سر همه کلاسها برید، حتی کلاسهای بقیه رشته. اللخصوص اگر دانشگاهتون رشته علوم انسانی داره بعضی کلاسها میتونه خیلی جذاب باشه. مطالب جدیدی یاد میگیرید و معمولا سر این کلاسها بحث شکل میگیره و حتی شما هم بعد از مدتی میتونید توی گفت و گوها شرکت کنید.
توی برنامه های غیر درسی شرکت کنید و عضو کانونها و انجمن ها بشید.
کلاسهای خارج از دانشگاه برید. زبان، نرم افزار، تاتر و... پولی که بابت سیگار میدید رو صرف این کلاسها بکنید.
امیدوارم تیپهای عجیب غریب نزنید. اگه اینطوره ظاهرتون رو درست کنید. چون ظاهر خیلی روی روابط اجتماعی تاثیر داره.
گاهی با برادرتون برید بیرون و با دوستان و جمعهایی که حضور داره آشنا بشید.
چون همیشه توی خودتون بودید احتمالا فامیل شما رو پسر خوب و سربه زیری میدونن، روابطتتون رو کم کم بیشتر کنید.
مدام ذهنتون رو درگیر این مسئله نکنید که من یا بقیه فرق دارم. همه با هم فرق دارن؛ دلیل نمیشه که با یه دید غیرعادی بهم نگاه کنن. باید بپذیرید که سوای از این مسائل، به روابط اجتماعیتون نگاه کنید. آدمهای موفق زیادی توی دنیا هستن که چنین شرایطی دارن. هیـــچ فرقی هم با بقیه ندارن. این مسئله شاید اوایل نوجوونی در منزوی شدن شما نقش داشته، اما توجیهی برای جامعه گریزی فعلی نیست.
.
روی اعتماد به نفستون کار کنید و خودتون رو به عنوان یه "انسان" که قابل احترام هست، بپذیرید. خونوادتون اتفاقا به نظر میرسه که خیلی خوب و منطقی هستند. رفتارشون ناشی از بی توجهی نیست. شاید چون نمیدونن چی باید بگن ترجیح میدن سکوت کنن.
.
مقالات و کتابهای زیادی در مورد خویشتن باوری و اعتماد بنفس وجود داره، شروع کنید به مطالعه و راهکارها رو در پیش بگیرید.
شاد باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)