سلام آقای مبین
ان شاالله که به حق این روزهای مبارک تصمیم درستی بگیرید.
تاپیکتان را امروز اجمالا خواندم. راستش من نظراتی دارم ولی می ترسم تو شرایط فعلیتون اشتباه نظر بدم و تو تصمیم گیریتون خدای نکرده تاثیر اشتباه بذارم.
ولی یه چیزی را می خواستم ازتون که حتما و حتما انجام بدین تا بعدا افسوس نخورید و پرونده این دختر تو ذهنتون کامل بسته بشه.
حتما مشاوره خوب برید. شما که خدا را شکر وضعتان خوب است و می تونید برید فلان رستوران گران قیمت.پس چرا یه جلسه مشاوره خوب نمی رید و این دغدغه هایتان را بیان نمی کنید؟
من به شما دکتر شیری را پیشنهاد می کنم. حتی خبر دارم که ایشان به دانشجویان از طریق ایمیل هم پاسخگو هستند.
مطمئنم ایشان همین جوری یه حرفی نمی زنند و "خود طرف" را در نظر می گیرند.
آقای مبین به نظر من با توجه به بعضی مطالبی که عنوان کردین ممکنه این ازدواج درست و خوب باشه. شاید هم نه.
ببینید من تو یکی از سمینارهای دکتر شیری شرکت کردم... اتفاقا یکی از مثالهاشون شبیه مورد شما و اون دختر خانم بود. که تازه من می بینم شما آن قدر ها هم گویا با دختر فاصله ندارین...
البته شاید این مثال دکتر شیری را من بد با شما در نظر گرفته باشم برای همین بیشتر راجع بهش نمی گم. فقط همین قدر بگم که همه چیزها را نمی شه به صورت مطلق برای همه کس به کار برد. باید دید آیا طرف هزینه پرداخت آن مطلب را دارد یا خیر... ممکنه کسی بتونه.ممکنه اتفاقا کسی با "همون شرایط" نتونه!(اشاره خود دکتر)
با شما موافقم که این دختر خانم از روی کمبود خواستگار به شما روی نیاورده است.و اینکه برای شما جالبه که چرا با اینکه وضعیت اقتصادی خانوادتون از ایشون یکم پایین تره و مثلا در حد ایشون زیبا نیستین ولی از شما خوشش آمده راستش من می تونم درک کنم!
ببینید البته من الحمدالله تو خانواده متوسط رو به خوب بوده ام. یعنی اصلا و ابدا پولدار نبودیم. که خدا را هزار بار شگر می کنم و واقعا شرایط اقتصادی متعادل را از هرجهت ترجیح به مرفه بودن می دم. شاید نظر من چون شرایطم با اون خانم خیلی فرق دارد اشتباه باشد ولی من خودم به شخصه مورد داشتم که پولدار و خوشتیپ و... بوده و من اصلا ازش خوشم نیامده.چون روحیاتم باهاش نمی خورده.و این درحالیه که از نظر اطرافیان من چقدر اشتباه کردم.
من خودم نمی تونم پسری که تو ناز و نعمت بوده را به عنوان همسر قبول کنم. البته اختلاف طبقاتی یه بخشیش هست که کاملا درسته و چنین پسری به هرحال مناسب من "شاید" نیست.ولی من دارم از یه نظر دیگه می گم که ربطی به این موضوع نداره.یعنی اگر فرض اختلاف طبقاتی نبود باز هم من نمی تونستم از نظر "روحی" پسری که تو ناز و نعمت بزرگ شده را به عنوان همسر قبول کنم... نمی دونم منظورم را چه جور برسونم... من پسرهایی که این جوری تربیت می شن را مرد نمی بینم. نمی گم پسرهای بدی هستند ها! اصلا! فقط این حس خودمه! که نمی دونم چه جوری توی من ثبت شده. این یه حسه...
من دوست دارم به همسرم تکیه کنم و برای این حس احتیاج دارم ببینم طرفم یه مرد واقعی هست.
شاید عجیبه ولی من از پسرهایی که دستشون تو جیب پدرشون بوده و این براشون نقطه مثبت زندگیشون بوده خوشم نمیاد... ولی مثلا خواستگار داشتم که با زحمت زیاد کار کرده (پدرش چیزی نداشته)و حتی مثلا کارگری کرده و همیشه دستش تو جیب خودش بوده و روی پای خودش ایستاده و مثلا الان در وضعیت متوسط بوده و من واقعا این مورد برام قابل قبول بوده و این جور آقا را می تونم مرد ببینم(و البته چه بسا چنین پسری به وضع خیلی خوب مالی هم برسه یا شاید هم مثلا تا حالا به وضع خیلی خوب رسیده باشه و من با این قسمتش اصلا مخالف نیستم و معلومه که بدم نمیاد!!!و معلومه که خوبه!.اما من "نحوه" رسیدن به اون وضع مالی خوب برام خیلی مهمه و تو احساسم نسبت بهش خیلی تاثیر داره!). نه آقایی که از اول همه چی داشته و چون پدرش پولدار بوده یکم ناز نازی هم شده. یه جورایی تو تجربیاتم وقتی می فهمیدم پسر خیلی سختی کشیده اتوماتیک نظرم نسبت بهش مثبت می شده (به خاطر همون حس)...
بعد جالب اینجاست من از مردهایی که خوشگل باشند هم خوشم نمیاد.چون باز هم اصلا حس نمی کنم که خیلی مرد هستند! قیافه مرد به نظر من باید معمولی باشه تا من خوشم بیاد...
این ها را خواستم بگم که آدما متفاوتند.معیارهاشون هم متفاوته و همه چیز برای همه کس یکی نیست. شاید یکی دیگه اتفاقا براش مرد خوش تیپ و پولدار براش خیلی مرده و بیشتر می تونه به او تکیه کنه.ولی برای یکی دیگه نه. و آدمها الزاما مثل هم فکر نمی کنند.
و اینکه بعضی چیزها شاید کلیت داشته باشه ولی عمومیت نداره. به نظر من هم خوبه که مرد از نظر اقتصادی هم درجه یا یه درجه بهتر از دختر باشه ولی مثلا مگه امام خمینی همسرشون ثروتمند نبودند؟ یا شهید چمران یا حتی حضرت محمد صلی الله ...
پس این بزرگواران اشتباه کردند؟
شاید بله آدم اگر فقط رو همون موضوع زوم کنه اشتباه باشه ولی چیزی که تو ازدواج مهمه جمع بندی و اهمیت اون موضوع در کنار بقیه فاکتورهاست.بعضی وقتها با ورود فقط یک فاکتور مهم کل نتیجه عوض میشه. حتما و حتما اگر جمع بندی اشتباه باشه تصمیم گیری هم اشتباه میشه.
و اینکه هیچ وقت همه فاکتورها کنار هم در یکی نیست و ما درواقع داریم متناسب به خودمون بین موارد نه چندان کامل انتخاب می کنیم. باید دید اون فاکتور واقعا کنار فاکتورهای دیگه چقدر اثر منفی یا مثبت داره.
من حس می کنم برای این جمع بندی شما نیاز به یه مشاور خوب دارید. شاید واقعا هم تو این جمع بندی به نتیجه منفی برسید و این فاکتور واقعا غیر قابل پوشش باشه ولی شاید هم قابل انعطاف باشه.
و البته فاکتور دوست داشتن واقعی(نه کاذب) و اعتماد به طرف مقابل خیلی تو انعطاف و گذشت در زندگی مشترک موثره و وجود این فاکتور هم خیلی مهمه.و چون این اسمش احساسه دلیل نمیشه حتما متضاد با منطق باشه بلکه کاملا منطقیه که یک انسان سالم احساساتش را هم در نظر بگیره و به آن احترام بذاره و غیر از آن هست که منطقی نیست!!!(به نظر من!)
آدم اگر یکی رو دوست نداشته باشه تو قصر و بهترین شرایط هم زندگی کنه باز هم می تونه از زندگیش کلی ایراد بگیره و این قدر اصولا تو زندگی مشترک مشکل پیش میاد که نتونه براش گذشت کنه(حتی با وجود ایده آل بودن اول زندگی).ولی اگر دوست داشتن واقعی که مبنی بر ارزش های والای انسانی است بود (که صد البته تو جامعه امروز کمه و این ارزش ها در همه نهادینه نیست که بخواهیم این نسخه را به همه بدیم و چه بسا اینجا خطا زیاد باشه) به نظرم در این صورت انعطاف پذیری و گذشت در زندگی کاملا شدنی هست و لازم نیست همه چیز اون جوری باشه که ایده آله...
پس حتما به یه مشاور خیلی خوب ترجیحا دکتر شیری مراجعه کنید تا خیالتان از این همه اما و اگر و شاید و کاشکی و... راحت شه و جمع بندیتون درست باشه.شاید چون الان دیگه رابطه را قطع کردین بهتر باشه بدون اطلاع به ایشون خودتون مراجعه کنید و ببینید چی میشه...
واقعا از صمیم دل امیدوارم تصمیم درست بگیرید.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)