به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 85

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 11 تیر 95 [ 17:12]
    تاریخ عضویت
    1392-10-12
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    3,940
    سطح
    39
    Points: 3,940, Level: 39
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    221

    تشکرشده 334 در 103 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
    و اما این خانم در استانه سی سالگی هستن سی سالگی برای خانمها ترس داره چون اگر مجرد باشن این حرفها رو زیاد شنیدن : واای یه 29 ساله با یک 30 ساله خ فرق داره موقعیتهای ازدواجش خ کمتره و ... الان فشار روشون زیاد هست. با گذشت این زمان مطمین باشین نیازهای جدید همونطور که خودتون کاملا متوجه شدین سر باز میکنن.

    اینکه به توکل و امید و .. خ معتقد هستند با تمام احترامم به شما و ایشون باید بگم که باید در عمل دید. معمولا این مفاهیم در سختیها به بوته ازمایش گذاشته می شوند.
    و البته ایشونم تجربه کردند که مسایل مادی برای ایشونم مهم هستند و شناختشون نسبت به خودشون بیشتر شد و همچنین یاد گرفتند که نشدن رو هم در نظر بگیرن.

    و البته که احساسات مثل گذر فصلها طبیعی هستند ( این جمله رو خ دوست دارم )
    سلام و تشکر مجدد

    با صحبتتون در مورد فشار روی ایشون بابت سن خیلی موافق نیستم. معیارهای ایشون طوری هست که دایره انتخابشون محدود شده وگرنه خواستگار زیاد دارن.

    ایشون باهوش، زیبا، با اخلاق، خانواده خیلی خوب، با حیا، دارای دید روشن در مورد مذهب، خوش بین، منطقی و پولدار هستند. من خودم موندم چطور منو قبول کردن. با این شرایطشون اگر تا این سن ازدواج نکردند به گفته خودشون کمی سختگیر تر بودند و اخلاق و مذهب طرفشون براشون خیلی مهم بوده که مجموع این دو رو کمتر پیدا کردند.

    حالا خودم موندم و روحیه خراب. من هیچ وقت همچین رابطه ای رو تجربه نکرده بودم و نفهمیدم این دوره انقدر منو وابسته کرده. خیلی حالم بده. اصلا یه دلشوره و استرس عجیبی دارم و میام با کسی صحبت کنم اشکم سرازیر میشه.
    دیشب مامان حالم رو دید کلی حالش خراب شد که به خاطر وضعیت مالی خانواده مجبور شدم به هم بزنم.

    اصلا نمیدونم برای ایشون دلتنگم که حالم بده یا برای خودم ناراحتم. نمیدونم نگران شرایط ایشونم یا واقعا انقدر دوستشون داشتم.

    ظهری یکم حالم بهتر بود ولی الان دوباره قاطی کردم. بدنم داغ میشه و بی اختیار اشک میریزم. گاهی وسوسه میشم یه پیام بهش بدم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید mobin31080 تشکرکرده است .

    فدایی یار (دوشنبه 06 مهر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.