سلام. تشکر ویژه برای مطلب کاملتون
با بند بند صحبتهاتون موافقم. یه مقدار کم تجربگی کردم که جلسات آشنایی زیاد شد. اوائل ایشون هیچ مشکلی نمیدیدن و منو متهم به بدبینی و ناامیدی میکردن. خودشون عمیقا خوش بین بودند و رابطه مذهبی قوی هم با خدا داشتن.
خیلی منو به توکل و خوش بینی و امید دعوت میکردن و البته صحبتهاشون بی تاثیر هم نبود و بعضی افکار من نرمتر شدند.
توی این تصمیمم حتما ایشون رو هم در نظر گرفتم. درسته که ملاک اصلی ایشون اخلاق و ایمان بود ولی باید بدونن که تطابق موقعیت اقتصادی هم از اهمیت ویژه ای برخورداره. هر چند که این اواخر به این مسائل بهتر نگاه میکردند اما به نظرم احساسی که شکل گرفته بود مانع تصمیم گیری صحیح میشد.
پیش ذهنم تجسم کردم 5 سال دیگه بهم میگه من اون روز داغ بودم هرچی گفتی گفتم قبول. تو چرا عقلت نرسید کارمون اشتباهه.
صبح پیام تشکر برای پیام خداحافظی دیشب فرستاد. با تمام وجود میخواستم جوابشو بدم و یه بهانه ای برای شروع مجدد بسازم، اما برای آینده خودش خودم هیچ جوابی ندادم. میدونم الان حالش خیلی بده اما بهتر فکر کنه من اصلا دلم نمیخواد برگرده.
حالا نمیدونم واقعا کسی رو پیدا میکنه که همه معیاراشو داشته باشه؟ با این که زیاد خواستگار داشت اما هیچکدومشون معیاراشو نداشتن. فقط میتونم براش دعا کنم
من خودم همچین حسی ندارم که فقط با ایشون خوشبخت میشم ولی این حق رو هم برای خودم قائلم که برای از دست دادنش اشک بریزم. البته سعی میکنم با راهکارهای پیشنهادی شما و تجربیات خودم دوباره آرامشمو بدست بیارم.
مجددا از مطلب کاملتون تشکر میکنم.








. درد امروز قطعا ق تحمل تر از دردهای احتمالی فرداست

علاقه مندی ها (Bookmarks)