شیدای عزیزم روزی که اومدن خونمون عکس پسرشونم آوردن( اینم بگم گه اونا و حتی آقا پسرشون قبلا در منزل یکی از دوستان مشترک عکس منو دیده بودن ). فرداش گفتن پسرمون میخواد شما رو حضوری ببینه که من تاکید کردم میخوام بیرون از خونه ایشون رو ببینم.یه هفته ای به بهانه های مختلف دیدارو به بعدا موکول کردم ( به خاطر حساسیت رو مشکل قدم نمیخواستم برم ازون طرفم دلم خیلی میخواست که برم....) ولی گفتن که لااقل تلفنی حرف بزنیم ( خیلی خیلی از اخلاق و خصوصا برخوردو ادب من خوششون اومده ) خلاصه بعدشم یه مدتی درگیر مراسم ختم یکی از بستگان بودیم ( تو تاپیک قبلی هم گفتن که یه مدتی من نبودم ) که اتفاقا خونواده ی خواستگارم هم در جریان بودن و صلاح ندونستیم تو اون روزا اقدام کنیم. الانم پافشاری کردن واسه این 5 شنبه که دلو به دریا زدمو قبول کردم ولی هر روز استرسم بیشتر میشه.گاهی میگم اصلا کلا از همین الان بگم نه ولی خوب کیسیه نمیخوام راحت از دستش بدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)