به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 36 از 57 نخستنخست ... 61626272829303132333435363738394041424344454656 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 351 تا 360 , از مجموع 561
  1. #351
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مهر 94 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1394-3-16
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 38 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از خودم و اخلاقی که دارم شرونده ام به نظرم تو رفتارم تعادل ندارم شوهرم میگه خیلی کینه ای هستم راست میگه....دیشب خیلی به شوهر عزیزم گیر دادم خیلی از گذشته و چیزایی که ناراحتم کرده بود حرف زدم یا بهتر بگم دعوا کردماون بنده خدا هم پاشد رفت حموم من که خوابم برد اومده بود بیرون امروز صبح هم ناراحت بود ولی من خواستم از دلش بیرون بیارم زودی براش پیرهن اتو کردم صبحانه براش گذاشتم ولی طفلی خیلی ناراحت بود یکم دعوام کرد ولی من کوتاه نیومدم کلی بوسش کردم بهش گفتم ا هر بوسی که میکنم باید ناراحتیات از دلت بیرون بیاد خلاصه همین کارا باعث شد بخندهاینقده عزیز دلم مهربونه اینقده دلش بزرگه از دریا هم بزرگتره خیلی دوسش دارم خدا کنه دیگه ناراحت نباشه.

  2. 12 کاربر از پست مفید مادر خانومی تشکرکرده اند .

    khaleghezey (جمعه 27 شهریور 94), rayehe (پنجشنبه 19 شهریور 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), مسافر زمان (پنجشنبه 26 شهریور 94), yasna1990 (چهارشنبه 18 شهریور 94), آخیش (دوشنبه 30 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), امید زندگی (پنجشنبه 19 شهریور 94), بی نهایت (یکشنبه 29 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (پنجشنبه 19 شهریور 94)

  3. #352
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 دی 01 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1393-2-29
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    8,600
    سطح
    62
    Points: 8,600, Level: 62
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 150
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    91

    تشکرشده 40 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خیلی وقته که خاطره ی خوبی تو زندگیم ندارم
    چند تا خاطره که تو ذهنم مونده مال دوران نامزدیمون هست ( هشت سال پیش)
    موقعی که نامزد کردیم شوهرم سرباز بود و هر ماه یا دو ماه یک بار میمومد مرخصی
    ولی یه بار خیلی طول کشید و بهش مرخصی نمیدادن و منم که دلتنگ بودم و هر چقدر پادگانشون زنگ میزدم یا میگفتن کار داره یا دوستاش بهونه ای میاوردن که اینجا نیست و منم که خیلی نگران شده بودم فرداش تو خونه نشسته بودم صدای زنگ اومد و دیدم که بله ایشون خواستن منو سورپرایز کنن و به همه دوستاش سپرده بوده که نگن اومده مرخصی
    منم که خیلی غافلگیر شده بودم و خوشحال از اومدنش
    خیلی خاطره ی دلچسبی بود که همیشه تو ذهنم هستش
    ویرایش توسط امید زندگی : پنجشنبه 19 شهریور 94 در ساعت 12:35

  4. 9 کاربر از پست مفید امید زندگی تشکرکرده اند .

    donya. (یکشنبه 22 شهریور 94), khaleghezey (جمعه 27 شهریور 94), rayehe (پنجشنبه 19 شهریور 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), مسافر زمان (پنجشنبه 26 شهریور 94), آخیش (پنجشنبه 19 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (پنجشنبه 19 شهریور 94)

  5. #353
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    باز که اینجا سوت و کوره،

    الان یه هفته از آخرین پست اینجا می گذره،

    پس بزارید یه خاطره از بایگانی یه سال قبل بکشم بیرون، براتون تعریف کنم،

    همون طور که می دونید من و همسری همکار هستیم (توی دو تا واحد جدا)

    (زمان مجردی من و یکی دیگه از همکارا با هم صبحونه می خوردیم(نوبتی هر روز با یکی بود)) بعد ازدواج دیگه با ایشون نمی خورم، از ابتدای ازدواج درست کردن صبحونه رو من قبول کردم، البته صبحونه رو سر کار می خوریم، معمولاً برای صبحونه چیزهایی مثل (سالاد الویه، ماکارانی و یا کوکو و...(دست پختم بد نیست)) درست می کنم ، البته یه روز درست می کنم و دو سه روز اونو می خوریم و نونشو هم سر راه یه نیش ترمز میزنم و یه بربری و یا یه سنگک می گیرم. و پشت میزم برای خانومی لقمه درست می کنم ، لقمه رو میزارم داخل پلاستیک فریزر و با یه برگه a4 استتارش می کنم و می برم برای خانومی. (البته همکارای خانومم می دونن که من هر روز براش لقمه می برم) خلاصه، نیرو های جوون اداره ما معمولاً با هم خوبن و میونه خوبی دارن، یکی از بچه ها که رفته بود توی واحد خانومم اینا، به خانمم گفته بود چیزی برای خوردن نداری، این لقمه چیه بده بخوریم، یکی از همکارای اون واحد گفته بود، اونو شما نمی تونی بخوری، لای اون نون عشق گذاشته شده. از طرف همسرش براش رسیده.

    (برای روشن کردن دوباره موتور این بخش فک کنم بد نبود).



    خونه خریدن ما هم برای خودش داستانی شده ها!!!
    امروز غروب باید 30 تومان دیگه بدم به فروشنده، و خونه رو تحویل بگیرم و یکی از وام ها هنوز آماده نشده، فروشنده ما هم که یه آدم گیییییییر!!!!
    الان 20 تومان دارم، قرار 20 رو بدم و بگم که هفته بعد 10 تومان رو واریز می کنم و کلید رو ازش بگیرم، خانمم که میگه با توجه به وجنات حاجی، فک نکنم کلید رو بده،
    خلاصه موج مثبت تون رو مثل سری قبل بفرستید که امروز انجام شه، از فردا هم آستین ها رو بالا بزنیم برای رنگ زدن خونه. تا یه ماه دیگه بریم اونجا و از اوجا عاشقانه های جدید رو بسازیم.


    راستی داشت یادم می رفت،
    شنبه اولین سالگرد ازدواج (مراسم عروسی) ماست، دوستان برنامه پیشنهادی برای سورپرایز کردن دارید،(کم خرج ولی پر انرژی)


    دل آرام گیرد به یاد خدا
    ویرایش توسط به دنبال خوشبختی : پنجشنبه 26 شهریور 94 در ساعت 17:25

  6. 11 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    donya. (یکشنبه 29 شهریور 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), khaleghezey (جمعه 27 شهریور 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), کمال (جمعه 27 شهریور 94), یاس پاییزی (پنجشنبه 26 شهریور 94), مسافر زمان (پنجشنبه 26 شهریور 94), مصباح الهدی (شنبه 28 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (جمعه 27 شهریور 94)

  7. #354
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    (کم خرج ولی پر انرژی)


    خوشم میاد مثل خودمی.چنتا تایپیک دارم بچه ها خیلی زیبا راهنمایی کردن.
    http://www.hamdardi.net/thread-34151.html

    http://www.hamdardi.net/thread-32936.html

    همسر من خرید کردن بازار رفتن رو دوست داره مغازه دارم خیلی وقت بود بیرون نرفته بودیم دیشب رفتیم جای همه دوستان خالی مهدیه ساداتم بود مثل همیشه میزارمش روی شونه ها خیلی دوست دارم باهم قدم میزنیم اونم خوشش میاد چون هم خوردنی میخرم هم میزارم آزاد باشه حس خیلی خوبی دارم وقتی دوتایی باهم هستیم شاید بعدها که بزرگتر بشه کمتر فرصت پیش بیاد دیشب دوتا پف فیل براش گرفتم روی شونه هام داشت میخورد از بس شیکمو هستش یکی رو داشت میخورد اون یکی رو هم میگفت بده من نمیخواد نگهش داری!! خداوکیلی این از منم شیکموتر هستش خلاصه خوب بود خانوم لباس خرید بعدش رفتیم یه فروشگاه صنایع دستی یه عروسک برای مهدیه سادات خریدیم و رفتیم خونه.واقعا خوش گذشت خانوما بازار رفتن رو دوست دارن حتی اگه خریدی انجام نشه قدم زدن باهاشون حس خیلی خوبی بهشون میده مخصوصا وقتی دستشون رو میگیری و بعضی وقتها یه فشار کوچولو هم میدی یکجورایی وقتی هوا رو تنفس میکنی انگار تمیزتره و یه عطر خاصی داره عشق تاثیر بسی شگفت انگیزی در روحیه و جسم داره

    دومیش هم مربوط به همین امروز صبحه من بعضی وقتها دیرم نشده باشه صبح ها همسرمو بغل میکنم بعدشم یکهویی دیدم داره خانومم میخنده نگو مهدیه سادات اومده توی اتاق ما همچینم پدرسوخته لبخند شیطانی میزنه هیچی دیگه مثل همیشه خودشو انداخت وسط خیلی خوب بود وقتی دوتاییشون رو محکم بغل کردم

    دیشب یه کار خیلی خوبی کردم از اونایی که دوست داره یه لحظه دیدم مهدیه چشاش داره میدرخشه لپاشم که توی دید بود سریع پریدم یه گاز خوشگل ازش کندم لامصب کیفی که توی گاز گرفتن از پشت پای بچه و لپش هست و اینکه بگیری فشارش بدی توی هیچیز دیگه ای نیست خدایی ایشالله قسمت همه بشه
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  8. 17 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    donya. (یکشنبه 29 شهریور 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), کمال (جمعه 27 شهریور 94), مادر خانومی (جمعه 27 شهریور 94), آخیش (دوشنبه 30 شهریور 94), افسونگر (شنبه 28 شهریور 94), بی نهایت (شنبه 28 شهریور 94), به دنبال خوشبختی (شنبه 28 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), دل آرا (چهارشنبه 29 مهر 94), سونیاه (یکشنبه 25 بهمن 94), سرشار (دوشنبه 30 شهریور 94), شیدا. (جمعه 27 شهریور 94), شمیم الزهرا (شنبه 28 شهریور 94), صبا_2009 (شنبه 28 شهریور 94)

  9. #355
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    توی ماشین در مسیر باغ همسرم سر یه موضوع الکی عصبی شد وصداش رو بلند کرد وقتی رسیدیم باغ بهش با شوخی گلایه کردم که صداتو رو من بلند می کنی !!!! اونم گفت قلدری می کنی به حسابتون می رسما منم که در حال کار روی کشف قلقهای همسری هستم سعی کردم تحریکش کنم گفتم مثلا چه می کنی؟ کاری نمی تونی بکنی ، ایشونم که لذت می برن که قلدره داستان باشه و من ضعیفه افتادن دنبال اینجانب ،

    بازیه گرگم به هوا ، من جیغ می کشیدم و ایشون در پی اثبات اقتدارشون

    چشمتون روز بد نبینه الان چند روزه گوشم درد میکنه از بس گوشمو پیچوند منم ابراز پشیمونی که اشتباه کردم خلاصه با بوسه ایشون به سر بنده این عشقولانه به سبک جدید ، شکل گرفت.


    پ.ن : سعی کنیم علایق همدیگه را شناسایی کنیم و بر اساس اون عشقولانه ها را بیافرینیم‌ . شاید ظاهر یک علاقه مثل مورد ما مورد پسند و تایید خیلی ها نباشه اما می شه از همین هم در جای مناسب به عنوان یک فرصت برای شادی استفاده کرد.

  10. 12 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    alireza198 (شنبه 28 شهریور 94), donya. (یکشنبه 29 شهریور 94), khaleghezey (شنبه 28 شهریور 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), مادر خانومی (سه شنبه 31 شهریور 94), مصباح الهدی (شنبه 28 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (شنبه 28 شهریور 94), صبا_2009 (شنبه 28 شهریور 94)

  11. #356
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    بعضی روزا حجم کار ما انقدری زیاد میشه که دیگه جنازه برمی گردم خونه (البته تعدادش محدوده ) دیروز از اون روزا بود،

    در حدی که حتی فرصت نشد این لینک هایی که آقای خاله قزی گذاشتن رو بخونم،(البته دمت گرم داد، عالی بود) نصف و نیمه خونده بودم که مجبور شدم برم ماموریت، اون درست کردن کپسول رو خوندم و توی ذهنم این بود که این کارو بکنم و گل بخرم و کیک.

    خانمم بعد از ظهر کلاس داشت و من بعد ناهار اونقدری خسته بودم که تا غروب خوابیدم و بعد اون هم یه کارایی پیش امد که نشد هیچ کاری انجام بدم و فقط و فقط همون کپسول ها رو درست کردم، غروب زنگ زدم و رفتم دنبالش، چند تا پلاستیک خرید کرده بود، رسیدیم خونه، دیدم کلی هدیه خریده برای من و یه کیک و یه شمع یک، منم که شرمنده، گفتم هیچی نخریدم برات و البته آخرش اون سه تا کپسول رو که توشونو خالی کرده بودم و جملات عاشقانه رو داخلش نوشته بودم رو دادم به خانومی، کلی ذوق کرد.
    شامو هم مهمون نن جون من بودیم، رفتیم اونجا شامو خوردیم کیکو بریدیم یه جشن کوچیک چهار نفره، گرفتیم.

    شب عاشقانه ای بود.
    دل آرام گیرد به یاد خدا

  12. 10 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), مادر خانومی (دوشنبه 30 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بی نهایت (یکشنبه 29 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 29 شهریور 94), صبا_2009 (یکشنبه 29 شهریور 94)

  13. #357
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 شهریور 97 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1394-5-27
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    9,463
    سطح
    65
    Points: 9,463, Level: 65
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 187
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    422

    تشکرشده 920 در 276 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    آدم حظ می بره خاطرات عاشقانه ی شما عزیزان رو می خونه
    من که از اول تا آخرش وقتی دارم می خونم لبخند رو لبامه :)
    ان شاءالله عاشقانه تون مستدام باشه


    به نظرم چه خوب می شه جناب مدیر یه مسابقه ی دیگه بگذارند
    با این عنوان( بهترین خاطرات عاشقانه ای که با همسرتان داشتید ) خیلی جذاب و دیدنی می شد

  14. 8 کاربر از پست مفید فاطمه بانو تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), مادر خانومی (دوشنبه 30 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 29 شهریور 94), صبا_2009 (یکشنبه 29 شهریور 94)

  15. #358
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مهر 94 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1394-3-16
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 38 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خدا رو شکر مدتیه تو خونمون آرامش و مهر و محبت زیاده راستش به هیچکس مخصوصن خودم اجازه ندادم این حس خوبو خراب کنه فردا دختر یکی یه دونه ی خوشگلم جشن شکوفه ها داره بچه های گلم هر دو زود خوابیدن خیلی هیجان دارم ... یه بار اوایل ازدواجمون بود من ترم 2 دانشکاه بودم با همسرم رفته بودم دانشگاه واسه انتخاب واحد یه جای

    خلوت تو حیاط دانشگاه بودیم منم داشتم یه مطلبی رو میخوندم اصلن حواسم به همسر عزیز تر از جانم نبود که یهو غافلگیرم کرد و لپم رو بوسید کلی ذوق مرگ شدم.10 سال از اون


    بوس شیرین میگذره ولی برای هر دومون خاطره اون روز فراموش نشدنیه.

  16. 9 کاربر از پست مفید مادر خانومی تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), یاس پاییزی (سه شنبه 31 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), سرشار (سه شنبه 31 شهریور 94), شمیم الزهرا (سه شنبه 31 شهریور 94), صبا_2009 (سه شنبه 31 شهریور 94)

  17. #359
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 شهریور 97 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1394-5-27
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    9,463
    سطح
    65
    Points: 9,463, Level: 65
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 187
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    422

    تشکرشده 920 در 276 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    از دیروز حال نداشتم...تب بالا و بی حالی !
    امشب همسرم واسم سنگ تموم گذاشت...واسم سوپ درست کرد (درگوشی: سوپ الیت ! ) بعدش خودش بهم می داد بخورم یه قاشق همسرم یه قاشق پسرم بهم می داد :)
    بعدش باهمی تشت آب ولرم آوردند و منو پاشویه م کردند...من هر وقت مریض می شم همسرم بهم می ریزه (دعوامم می کنه )


    الآنم با پسرم رفتند واسم تب بر بخرند...اینم از خاطره ی عاشقانه من...شرمنده ناخوش احوالم دیگه نشد با آب تاب تعریف کنم !

  18. 4 کاربر از پست مفید فاطمه بانو تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 05 مهر 94)

  19. #360
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    من سراسر زندگیم خاطرات عاشقانس با همسرم

    اما تازه ترینش که خیلیم حالمو خوب کرده بگم

    هفته ی پیش همسرم چندروز مطبو تعطیل کرد و برنامه مسافرت شمال گذاشت میدونه که من چقدر عاشق دریا و طلوع افتاب تو ساحل هستم

    وقتی رسیدیم کلی گشت تا تونست یه ویلا تمیز کنار ساحل پیدا کرد خیلی خسته بود اما فورا وسایلا رو گذاشتو باهم رفتیم کنار دریا

    تا هوا حسابی تاریک تاریک شد اونجا بودیم خسته و کوفته برگشتیمو و شب سرمو گذاشتم رو پاهاش و اونم موهامو ناز کرد اصلا نفهمیدم کی خوابم برده بود صبح ساعت پنج و نیم بیدارم کردو و بهم گفت بدو بریم کنار ساحل که طلوع خورشیدو ببینی

    گرگ و میش بود و صدای موج دریا تو ساحل شنی واقعا معرکه بود مخصوصا اینکه ساحل خلوته خلوت بود بهم گفت کفشاتو دربیار و شلوارتو بالا بزن بریم تو اب

    تو اب نزدیک ده دقیقه محکم بغلم کردو و تو گوشم حرفایی بهم زد که تاعمر دارم فراموش نمیکنم و بعدشم با پای برهنه دست تو دست هم کنار ساحل کلی قدم زدیم و گاهیم یواشکی منو یه بوس کوچیک میکرد سراسر سفرمون لحظه به لحظش برام خاطره عاشقانه شده

    بعضی وقتها ادم لحظه هایی تو زندگیش پیش میاد که دوس داره زمان متوقف بشه و همونجا بمونه تو این سفر بارها این حس رو داشتم
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  20. 7 کاربر از پست مفید sahar67 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), آی تک (یکشنبه 05 مهر 94), بالهای صداقت (شنبه 25 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), دل آرا (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 05 مهر 94), صبا_2009 (یکشنبه 05 مهر 94)


 
صفحه 36 از 57 نخستنخست ... 61626272829303132333435363738394041424344454656 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.