سلام خدمت همه دوستان عزیز.
من فکر میکنم خانم شما علاوه بر زودرنج بودن یه شخصیت مغرور و نسبتا کمال طلب و اعتماد به نفس پایینی هم داشته باشه.
ایشون به دلیل ضعفی که دارن نمیتونن حتی با دوستان و اطرافیانشون تعاملات مناسبی رو داشته باشن و سر هر موضوع کوچیکی قهر میکنن
بعد اومدن ازدواج کردن و اثرات این روحیه رو به مراتب شدیدترش رو توی زندگی دیدن
بعد که به اطرافش نگاه میکنه میبینه با همه مشکل داره. و خودشم از این موضوع ناراحته. بعد میگه این بنده خدا هم داره منو تحمل میکنه و زندگیشو خراب کردم
و چون آدم کمال طلبیه و تو تصوراتش همیشه خودشو یه زن کامل که میتونه هر مردی رو خوشبخت کنه تعریف کرده. ولی اون چیزی که از خودش تو زندگی میبینه با تصوراتش فاصله داره.
و از طرفی مغروره میگه خب من از زندگی این آدم میرم بیرون که از دست من خلاص شه هم این که هر چه قدر که این زندگی ادامه پیدا کنه این ضعف و ناتوانی من بیشتر خودشو نشون میده و آبروم میره.
مطلب بعدی اینکه اگه به اطراف خودمون نگاه کنیم میبینیم معمولا اکثر دید و بازدیدها به درخواست خانم خونه صورت گرفته. یعنی میخام بگم شخصیت زن طوری آفریده شده که میل به افزایش ارتباطات داره.و اگه شخصیت زن هم مثل آقایون بود ما شاهد این بودیم که این دید و بازدید ها یه کاهش 70 ، 80 درصدی پیدا میکرد
ولی در خصوص مورد شما ، با عنایت به این که شما توی خانواده ای بزرگ شدید که برای این موضوع( دید و بازدید) اهمیت ویژه ای قائل بوده، اکثر این دید و بازدید ها به درخواست شما صورت گرفته.
حالا من فکر میکنم شاید مشکل از اینجاست که خانما میخان متولی این موضوع باشن و این کار رو به اسم خودشون تموم کنن.
منظور این که اجازه بده یه مدت ایشون پیشگام این موضوع باشن و شاید باعث تقویت این روحیه میل به افزایش ارتباط با دیگران بشه.
و اما برای مشکل فعلی چه کار باید کرد
گام اول اینکه از این فضای پر تنش خارج بشید و زمینه آرامش و امنیت رو برای خانمتون فراهم کنید برای رسیدن به این هدف
1: دنبال مقصر نباش.
2: اینکه الان بیاید و خواسته ها و انتظاراتون رو بیان کنید و دنبال رسیدن به به تفاهم نامه یا قرارداد هستید به نظرم باعث تشدید اضطراب و تنش خانمتون میشید
پس فعلا دنبال این نباش که حرف خودتو به کرسی بشونی. فعلا فقط حرفای اونو گوش کن
الان زمان مناسبی نیست که بگید تو باید به حرف من گوش کنی و مطیع من باشی مضاف بر این رسیدن به همچین هدفی با گفتن شما اون هم تو این مقطع زمانی اتفاق نمیوفته و این مستلزم اینه که شما چه ظرفیت ها و سیاستی رو از قبل برای رسیدن به این هدف تعریف کرده باشید
3: خیلی قاطعانه و محکم بگو که دیگه دوست نداری حرفی از طلاق بشنوید
اون فکر میکنه که شما داری تحملش میکنی و تو حرفای شما اون اطمینان قلبی رو پیدا نمیکنه که شما این زندگی رو دوست دارید به خاطر همین میگم قاطعیت شما برای این کار لازمه.
4: بهش بگو که اگه که تو خونه پدرت آروم میشی خب چرا قهر میکنی به خودم بگو بیارمت یه چند روزی پیششون باش بعد میام دنبالت و بیشتر بهشون سر بزن
5: بهش اعتماد به نفس بده. از خوبیها و نقاط قوت شخصیتیش تعریف کن
بگو که هر بار که توی ذهنم از ابتدای آشنایمون رو مرور میکنم و یه جمع بندی از شخصیتت میکنم از انتخابم دفاع میکنم و راضیم.
هیچ کس کامل نیست منم عین همه. اگه یه ضعفی هم میبینی باید صبر کنی و فرصت بدی تا مشکلو حل کنم با این جمله متوجه میشه که شما هم میدونی ایشون کامل نیست ولی از جمع بندی نقاط قوت وضعفش رضایت دارید
بهش بگو تو فکر میکنی اگه با یکی دیگه ازدواج میکردی مشکل نداشتی؟
خانوادش همونی بودن که تو میخواستی؟
یه مقدار سیاست داشته باشی متوجه میشی که چطور باید رفتار کنی.
واما مطلب بعدی خانواده شما هستن
به هیچ عنوان ارتباطت رو با خانوادت قطع نکن.
حالا که خانمتون فعلا بهشون کم محلی میکنه شما بیشتر بهشون توجه کن.زیاد زنگ بزن حالشون رو بپرس.خونشون برو. خانمتم نیومد خودت تنها برو ...
مطلب آخر اینکه فکر نکن الان صحبت کردی و اونم برگشت دیگه همه مشکلاتتون حل میشه.
این روحیه ای که از خانمت تعریف کردی دو ماه دیگه همین مشکلو داری به خاطر همین گفتم که بگو هر وقت خواستی بگو ببرمت خونه بابات.تا حداقل حفظ ظاهر بشه
دفه بعد دیگه اینقدر عجولانه تصمیم نگیر. تا دیدی قهر کرده زنگ بزنی و بگی میخام بیام دنبالت.
دیدی رفته خونه باباش بهش بگو میخام برم مسافرت نمیای؟
بعد یه چند روزی برو مسافرت اصلا بهش زنگ نزن تا قدر فرصتهایی که بهش میدی رو بدونه.
بعد از یه مدت یه زنگ دیگه بزن ببین چی میگه
منظور این که بین این زنگایی که میزنی و فرصتهایی که بهش میدی فاصله بنداز
یه 6_7 ماهی رو با این سیاست جلو برو تا ببینی چه تغییری میکنه و ارزش کار شما رو میفهمه یا نه
موفق باشید.
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!
سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!
ویرایش توسط امیر مسعود : جمعه 27 شهریور 94 در ساعت 16:29
علاقه مندی ها (Bookmarks)