سلام، ممنون از گل گندم، دووو و ستاره زیبا...
راستش دیشب طوری القا شد بهم که داره به زور میاد و مقصر رو من میدونه ... من احساس تحقیر کردم ... امروز باش تماس گرفتم گفتم که ی همچین احساسی کردم از حرفات که منو مقصر میدونی و نمیخوای تلاش بکنی که اگه اینطور باشه مطمئن باش دوباره شکست میخوریم... اینطور نباشه که بگی اگه من خوب باشم توام خوبی و حاضر نیستی اشتباهات گذشتتو بپذیری و برای آینده تلاش کنی... اون گفت که من حس درونی خودمو گفتم و قصدم این نبوده که تورو مقصر جلوه بدم... من اگه ببینم تو خوبی منم تلاش می کنم... میگفت که می ترسم دوباره بهت اعتماد کنم طی این چند ماه خیلی اذیت شدم اشک ریختم و تحقیر شدم و ... گفت که من قاطعانه بگم این اخرین فرصتیه که به زندگیمون میدم که اگه شکست بخوره من دیگه نمیتونم روح و روانمو جمع کنم و همه چی تمومه... منم گفتم که منم خیلی اذیت شدم و اگه الان اومدم جلو به این معنی نیست که من مقصر بودم بلکه به این معنی هست که فکر کردم هنوز راهی برای اصلاح زندگیمون هست... من به تو کاری ندارم بلکه به نوبه خودم تلاش میکنم که اشتباهات گذشته رو در حد توان اصلاح کنم... خواستم ازاشتباهاتش بگم که گارد گرفت گفت تو نگو مشاور بهم میگه گفتم ناراحت میشی انتقاد ازت کنم گفت ناراحت میشم.... میگفت احترام عشق و محبت بینمون باشه.... منم گفتم دو تا نگرانی دارم یکی از اینکه حرف زندگیمونو پیش خانوادت میزنی که قسم خورد ایندفعه چیزی نگفته و دیگه نمیگه.. گفتم بنا باشه تقی به توقی بخوره بری قهر کنی که نمیشه باز برمیگردیم سرخونه اول... گفت که پس انتظار داری بمونم تحقیر و فشار و بی احترامی و اجبارو تحمل کنم!!! بعد توجیهش کردم ممکنه ی روز من از سر کار بیام از چیز دیگه ای ناراحت باشم بات بدخلقی کنم داد بزنم تو باید بزاری بری؟ میگفت تو نباید هیچوقت داد بزنی مهارت کنترل خشمو یاد بگیر... گفتم اومدیم از دستم در رفت گفت که چندبار پیش بیاد بعدش تو بیای از دلم دربیاری که من قهر نمیکنم بش گفتم دوست ندارم هیچوقت قهر کنی... خلاصه نگرانیامو گفتم... حالا انشاله با کمک مشاورمون که کارشو خوب بلده و به شرط همکاری کامل خانم بتونیم به یک جمع بندی درست برسیم.... یگفت که واسه مراسم فرداشب میرم خرید گفت که پول داره اما من پول به حسابش ریختم گفتم دوست دارم با پول من خرید کنی..
یک پیشنهاد داد گفت که تا زمانی مشاوره تموم میشه و ما با بیان انتظاراتمون و با کمک مشاور ی برنامه جدید واسه زندگیمون داشته باشیم من پیش خانوادم بمونم توام خونه بابات بمون.... نظر منو پرسید من گفتم نمیدونم باید فک کنم... به نظر شما بهتره بیاد خونه و مشاوره بریم و یا به نظر اون عمل کنیم؟
دوستان میخوام کمک کنید بهترین تصمیم رو بگیرم اگه بخوام زندگیمو ادامه بدم با عزت ادامه بدم نه از روی عجز و التماس و آویزون خانم بودن که اصلن برام قابل تحمل نیست و اگه هم تصمیم به جدایی باشه باز هم با عزت و سربلندی باشه نه با ذلت و تاقچه بالا گذاشتن خانم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)