1 – خودخواهی :
اینکه شما خود را از داشتن همسری در زندگی محروم ساختید که مناسبات با او آموزه های زیادی برای پسرتان در همسرداری و قوام شخصیت و ..... در پی داشته و در سنین حساس کودکی اورا از داشتن مادری که می توانست به خوبی سهیم در رشد و قوام شخصیتش باشد ( که امروز قطعاً خلاء آنرا در روند گرایش به دختر مورد اشاره بدون شناخت کافی و پشتوانه عقلانی شاهدید ) فقط بخاطر اینکه با خاطرات همسری عزیز که از دست رفته سرکنید و تصور فداکاری برای فرزندتان ، بدون در نظر گرفتن اینکه شما هرقدر هم به خوبی عمل کرده باشید باز هم در جنسیت ، نقش یک مادر و اثرش بر شخصیت پسر را نمیتوانید انکار کنید ، و این خودمحوری بوده ( ببخشید که رک میگم ) و اساساً ازدواج مجدد شما در آن وقتی که برای فرزندتان بسیار مناسب و لازم بوده هیچ منافاتی با حفظ خاطره خوب همسرتان و خدمت رسانی به پسرتان نداشته ( و آنچه شما دلیل این محروم ساختن آورده اید تنها عقلانی سازی هست که به همان روش اکنون هم در این موضوع دارید عقلانی سازی می کنید یعنی منطق حقه تاییدش نمی کند)
اگر روش و رویه شما بنا به عشق به معنای حقیقی اش به همسر از دست رفته اتان در میان بوده باشد که چنین عشقی محدودیت زمان و مکان ندارد و محرومیت آفرین نباید باشد لذا این نوع عاشق پیشگی و تصور فداکاری خطای شناختیست .....
همچنین حبس نیازهای خود که با داشتن همسری مناسب تأمین میشده نیز ظلمی در حق خودتان بوده و یک زن که در این صحن و سرای سرزمینی می توانست در کنار شما زندگی ای شیرین و سازنده و ..... را تجربه نماید که امروز فوران یافته در مواجهه با دختری که تناسب منطقی برای زندگی مشترک با شما ندارد و این احساس ورزیهای هردو طرف پشتوانه عقلایی و منطقی ندارد ، تعابیر شما از روحیات و خلقیات او به عنوان محسنات کاملاً گویای یک سری ویژگیهای معمولی هست اما شما با آب و تابی مسحور کننده البته برای خودتان بیانش می دارید گه گویی روی زمین دیگری چون او نیست ... لقب فرشته و حتی دختر کوچولو همه بار احساسی دارد نه منطقی ( خطای شناختی غلو و مطلق نگری) و این نیز خودخواهی هست که او را در گیر خود و شرایط خود کنید در حالی که کاملاً احساس محور بودن اون دختر و بدور از عقلانیت دلبسته شما شدنش که حاصل جذب روحیات رمانتیک شما شدن هست و احتمالاً خلائی که از ناحیه پدر و ارتباط با او دارد آشکار است ....
او قعطاً در سالها بعدش وقتی شما پا در سنین کهولت می گذارید پشیمان خواهد شد ... درهمین زمان هم بعد از ازدواج و فروکش کردن احساساتش کافیست چند جا با او ظاهر شوید و بازخورد اینکه پدرش هستید را ببیند و مغموم شود و چطور امکان اینکه بعد از فروکش کردن احساساتش جذب پسر شما شود را نمی دهید! و چقدر ساده انگارانه می گویی پسرتان باید شما را درک کند و رمانتیک وار بخاطر عشق شما در پاسخ به زحماتتان فداکاری کند و در این رقابت کنار بکشد و عرصه را به شما واگذارد و ..... هرگز و هرگز انتظار چنین اتفاقی را نداشته باشید ( آیا می خواهید به احساساتش دستور دهید که فداکاری کن یا او دستور دهد که فروکش کنید که پدرم در حق من فداکاری کرده ....؟!!!
باید بدانید ورود این دختر به عنوان همسر شما به خانه شما همانا و ضربه شدید خوردن پسرتان ورفتنش از نزد شما یا ماندن و رنج بردن و نفرت یا عشق بیشترش به همسر شما همانا و چه بسا نزدیک شدن به همسر شما بی اختیار و از روی احساس محوری همانا و .....
اگر کمی فقط کمی فاصله بگیرید از احساسات رمانتیکتان و عقلانی سازیها و خود را محق دانستن ها و آبیاری احساساتتان با توصیف های مثبت عاشقانه و بسیار احساسی .... می توانید آسیب های آنچه شما میل دارید برای آن دختر و پسرتان را بسیار مهمتر از حرف مردم و رسوایی بدانید و غفلت از همین یعنی تایید ضعفعی که اشاره داشته ام








علاقه مندی ها (Bookmarks)