با سلام
احساس و عواطف شما کاملاً قابل درک هست ، مردی که با احساس و دنیایی رمانتیک دختری را که دوست دارد با مبارزه بر سر عشق ، به همسری انتخاب می کند و قطعاً با او روزهای شیرین و زیبایی داشته که بعد از رفتن همسرش به سرای باقی روزگار را با خاطرات عاشقانه اش با او و پروراندن و یزرگ کردن یادگاری که از او برایش باقی مانده یعنی همسرش سپری کرده و هر آنچه بر می آمده برای یادگار همسرش به انجام رسانده و از احساس و نیازهای خودش که اشاره کرده گذشته تا به پای او بریزد و یاد همسرش را به شریکی دیگر در زندگیش جایگزین ننماید و ....
اکنون در دوران رشیدی فرزندش دست تقدیر او را با آشنایی دیرین روبرو می سازد و دخترک او که .... هم پسرش دل در گرو او دارد هم می بیند عجبا خودش نیز دل در گرو دارد و ای باز عجبا که دخترک هم دل به او بسته و این وسط مثلثی عشقی در دنیایی رمانتیک آفریده شده .....
آری قابل درک است با دنیایی رمانتیک و قصه وار ..... اما واقعیت فراتر از این احساسات است ....
قلم شیوا و بیان لطیف و ماجراهای شما ، هم خودتان را از بعضی واقعیتهای دیگر وجوتان بی خبر ساخته ،هم مانع توجه دیگران به شناخت ابعادی دیگر از وجودتان می شود البته این بخاطر قوتهای زیاد شما هست که هم ، به شخصیتتان باز می گردد ، هم نوع کار و فعالیت و نقش اجتماعیتان .... اما ضعفایی در شما نهان مانده که اکنون این ماجراها را تلنگری بدانید برای اینکه بخواهد از این بابت شما را به خودتان بشناساند و متوجه آسیب پذیریتان سازد و بهوش آورد که اگر بخواهید پله ای دیگر از قوت و موفقیت را صعود کنید و عروجی شخصیتی داشته باشید که شاید شود پاداش فداکاریتان ، این فرصتی هست برایتان در عین تهدید که اگر تهدید را بپذیرید سقوط خواهید کرد با آسیب های زیاد و اگر فرصت را دریابید و بهره بگیرید عروجی خواهید داشت ای بسا یک شبه ای ره صد ساله روید .... و لذتها از آن خواهید برد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)