جناب فرزام محترم
با شما ا ز حقایق و وقایع گفتن بدیهی است که راه به جایی نمی برد پس یکراست می رویم سر همان خانه که شما می خواهید: انجام دهید.
شما به زعم خود عاشقید، همه چیز تمام، مانعی هم نمی بینید، پس معطل چه هستید؟!
می ماند پسر شما؛ با او هم اگر همانطور که با هم تا کرده بودید موردتان را مطرح کنید چرا ایرادی باقی بماند؟!
شما باهم صحبت کرده بودید، قرار گذاشته بودید که اگر برای ایشان موردی پیش آمد با شما در میان بگذارد؛ حالا قضیه بر عکس شده؛ خب با او در میان بگذارید.
شرط رفاقت و صداقت مگر غیر از این حکم می کند؟!
حقیقت را به او بگویید و از همفکریش استفاده کنید.
مگر قرار نبود خانواده ها در جریان بوده و از این طریق اقدام صورت بگیرد؟
خب بخواهید در کنار شما باشد و قضیه را باهم رهبری کنید و در این میان همانطور که از او توقع داشتید از خود رأیی و توجیه و سماجت به نفع خود و نادیده گرفتن به قول خودتان نظرات خانواده ها بپرهیزید.
تا به حال که چیزی خارج از قواعد موضوعه خودتان نگفته ام؟!
پس چرا می خواهید خودتان را هم دور بزنید ؟!
از اینها نمی گویم و از اینکه دختری که در سن 23 سالگی با توصیفاتی که از وضع خانوادگی و زندگی ایشان داشته اید، چنین جسارتی را پیدا کرده که بتواند با مرد کاملی مثل شما ارتباط بگیرد و مکنونات قلبی خود را در میان بگذارد.
دختری که راحت می شکند و اشک می ریزد و در نهایت سادگی و بی تکلفی دل می برد و می داند که چه می کند، او هم به نوعی مثل شما فراز و نشیب هایی را از سر گذرانده، بد و خوب هایی را دیده، سبک سنگین هایی کرده و محک و معیارهایی زده که اینطور مطمئن در سنی که برایش آغاز است درفرصتی کوتاه به تصمیم نهایی رسیده است.
" ان کیدکن عظیم" اشتباه برداشت نکنید، مقصودم اشاره به هیچ رذالت و شرارتی ندارد. این جنس و خاصیت چنین اشتیاقی است.
و آدم آدم آدم هنوز از اولین هبوط خود سر برنداشته بارها و بارها دست دراز می کند و هبوط دیگری را می طلبد غافل از آنکه ریشه آن در قلبش آبیاری می شود و خود کرده را تدبیر نیست .








علاقه مندی ها (Bookmarks)