به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام و احترام

    دقت کردید جناب آقای فرزام در همین تاپیک چندین نفر (اکثرا خانم ها)از طرز نوشتنتون و کلماتی که بکار بردین خیلی خوششون اومد (احتمالا در دنیای واقعی هم همینگونه است) و با وجود اینکه دو پست شما بسیار طولانیست اما تعداد زیادی، پست طولانی شما را خواندن ، بهتره بدونید در اینجا کمتر به پست های طولانی توجه میشه

    این نشون میده شما خیلی خوب احساسات خانم ها و میشناسید و با سخنان و حرفاتون خیلی قشنگ میتونید یک خانم و جذب خودتون بکنید...
    شرایطتون هم که خیلی بسیار عالیست .....

    از طرفی اگر با دختر خانم خیلی هم گرم و صمیمی رفتار کرده باشید کاملا مشخصه که چرا یک دختر 23 ساله در اوج جوانی و زیبایی عاشق یک مرد متشخص ، خوشتیپ ورزشکار و فعال اما 48 ساله و دارای فرزند هم سن سال خود، شده اند....

    تقریبا میتونم بگم در پست اول من اینطور برداشت کردم که بجز سن و سالتون و ازدواج قبلی که داشتید از نظر یک دختر کاملا ایده آل برای شروع یک زندگی ایده آل و رویایی هستید...

    من خودم 24 سالمه ، شما هم همسن و سال پدر بنده هستید، یک دختر بسیار احساساتی ، رمانتیک ، خیالپرداز و رویایی میتونم بگم وقتی پست اولتونو خوندم و از اون عشق و علاقه ای که به همسر اولتون داشتید گفتید ، خیلی خوشم اومد خیلی دوست داشتم همسری با این ویژگی هایی که شما از خودتون گفتید داشته باشم.....

    تازه این حس و حال زمانی به من دست داد که یک پست چند خطی از یک مرد 48 ساله ای که تا حالا ندیدم ،خوندم، شما فرض کنید من شیفته شخصیت یک کاربر کاملا مجازی شدم...

    حالا فرض کنید این خانم کوچولو با شما در ارتباط هم بودند، آنقدر هم باهمدیگه راحت بودید که گاهی بجای اینکه از پدر و مادرشون درخواست کنند که دنبالشون بیایند از شمایی که هیچ مسولیتی در قبال ایشون ندارید ،خواستند اینکارو انجام دهید ....

    اولش که داستان پست اولتون و خوندم با خودم تصور کردم چه مرد عاشق و وفاداری که عاشقانه همسرش و دوست داشته و 12 سال بخاطر عشق به همسرش و همینطور پسرش و ثمره ی عشقش حاضر نبوده دوباره این عشق و نثار شخص دیگری بکنه... با خودم گفتم چقدر پس خانمشون خوشبخت بودن چقدر زندگی عاشقانه و رویایی داشتند، خداییش منم وقتی اینارو خوندم خیلی دوست داشتم همچین مردی همسرم بشه.... تا این حد عشق و وفاداری و اونم از یک مرد کمتر میشه دید؛ امروزه تا این حد وفاداری و از یک مردی که همسرش سالها در کنارش زندگی میکنه و کمتر میشه مثال زد چه برسه که همسرش و از دست هم داده باشه!

    نیاز احساسی نباشه ،نیاز جنسی مرد عاشق و که حتی یک زمانی با عشق تجربه اش کرده از پا درمیاره ... برای همین یک حس احترام و یک حس خاصی ، حسی کاملا جذب کننده نسبت به اون مرد پیدا کردم!

    اما بعد که گفتید از طرق مختلف اما از راه صحیح و درست نیازهای جنسی خودتون و پاسخ دادید و اصلا سرکوبشون نکردید ،این حس و حالی که بهم دست داده بود کمی کمرنگ تر شد....انگار اون مرد رویایی ساخته تصورات من کمی به واقعیت های زندگی نزدیک تر شد...حقیقتش اول کار که بعنوان یک دختر با این همه عشق و وفاداری مواجه شدم اونم در این دنیایی که خیانت روز به روز افزایش پیدا میکنه خب ناخوداگاه حس خوب و مثبت و دست نیافتنی و کمیابی نسبت به اون مرد پیدا کردم.... خصوصا که میدونیم آاقایون براشون نیاز جنسی هم خیلی مهمه، ولی وقتی برعکس میفهمیم نه تنها این نیاز سرکوب نشده و تازه پاسخ داده شده .... خب ناخوداگاه از اون حس مثبت و کمیاب و دست نیافتنی که در ذهن یک دختر جوان تصور شده کمی کاسته میشه..... حداقل برای من اینطور شد وقتی پست اولتون و خوندم حس بهتری داشتم تا زمانیکه پست دومتون هم خوندم...نه اینکه حق نداشتید از راه درست پاسخ دهید ، نه ! بخاطر اینکه با خودم گفتم پس ایشون هم مانند تمام مردان نیازهایی دارند و مانند تمام مردان آنرا سرکوب نکردند و اینطور نبوده که بخواین بخاطر عشقشون و ثمره عشقشون ازدواج نکنند....

    آخه وقتی با همیچین مسله ای آدم مواجه میشه باخودش میگه چقدر احساسی و رمانتیک ناخودآگاه حس خوبی بهش دست میده....
    اما وقتی متوجه میشه نه شما هم مانند سایرین هستید همون مشکلات و دارید همون راه حل ها و پیش میگیرید خب تازه انگار از اون دنیای خیالی و رویاییش بیرون میاد ، خودش و به واقعیت میرسونه و تازه متوجه میشه نه پس اون مرد رویایی هم واقعیاتی داره !

    با خودم گفتم تنها تفاوتی که باعث شد آدم جذب پست اولیتون بشه ولی جذب پست دومی نشه این بود که در پست اول همه چیز احساسی پیش رفته بود به عنوان یک دختر کاملا احساساتی و رویایی ،احساس کردم خیلی خوب صحبت میکنید وخیلی خوب حستون و بیان میکنید قدرت بیان فوق العاده ای دارید ...

    در دومین پست باز هم در وهله اولی که پستتون و خواندم باز هم همان حس هایی که از پست اول دریافت کردم ، به من منتقل شد ولی وقتی دوباره پست و خواندم باوجودیکه همان حس ها و همان قدرت بیان جذب کننده بود ولی وقتی بیشتر دقت کردم دیدم شما هم مانند سایر مردان هستید مانند همه نقاط مثبت و منفی و باهم دارید .... فقط قدرت بیانتون و نوع کلماتی که بکار میبرید اینقدر شیرینه و جذب کننده که آدم در وهله اول آشنایی با شما کمی جذب این سخنانتون میشه ولی بعد مدتی با آشنایی بیشتر و اگر کمی اون حس و حال و رویاپردازی ها و بذاره کنار تازه متوجه واقعیت ها هم میشه ....

    ممکنه این دختر خانم ، یا بقول شما خانم کوچولو همچین حس و حالی بهش دست داده باشه اولش با چیزهایی که از شما و زندگیتون و از اطرافیانتون یا خودتون شنیده برای خودش کلی خیال پردازی کرده باشه و یک حس مثبت جذب کننده در درونش بوجود آمده باشه اما بعد که بیشتر باهاتون آشنا بشه تازه کمی آن حس مثبت کنار بره و با واقعیت های زندگی شما بیشتر آشنا بشود و اونوقته که متوجه میشه که شمایی که تصور میکرده یک بت یا یک شخصیت کمیابی نیستید که ممکنه آدم هیچوقت در زندگیش مشاهده نکنه....

    ایشون تا الان عاشق ویژگی های شخصیتی شما شدن برای همین فکر میکنه آدمی مانند شما در نسخه های جوانتر خیلی کم پیدا خواهد شد برای همین پس بهتره همین الان از یک سری پارمترها و معیارهاش بگذره و با شما ازدواج کنه...چون ممکنه در آینده هیچوقت دیگه با همچین شخصی مواجه نشه....(دنیای خیالی)

    در صورتی که شاید اگر کمی از رویاها و خیالپردازی هاش جدا بشه و با واقعیت بیشتر آشنا بشه بهتر بتونه تصمیم بگیره.(دنبای واقعی)

    آیا ایشون میدونند شما از راه درست هم نیازهای جنسیتون و پاسخ دادید و خیلی زیاد هم وفادار به عشق گذشته اتون نبودید ؟ من نمیگم این حق و نداشتید سوتفاهم نشه ، چرا داشتید ،شما حتی حق داشتید مجددا ازدواج کنیدولی خودتون این حق و از خودتون سلب کردید در ظاهر دیگران هم اینطور تصورمیکنند ولی بخشی از نیازهاتون و از طرق صحیح دیگر پاسخ دادید ....که در ظاهر احتمالا دیگران این را نمیدانند یا خیلی مسایل دیگر که جز مسایل خصوصی زندگی خودتون هست و نیازی هم نیست دیگران بدانند ... اما این دختر خانم لازمه که برای تصمیم گیری بهتر بدانند.... تا اگر خیال پردازی هایی کرده باشه از دنیای خیالیش بیاد بیرون...

    همین قضیه و مثالی که در پست دومتون در خصوص پاسخ دادن به نیازهاتون و زدید و اگر دختری که عاشقتون شده بدونند باعث میشه کمی از مردی رویایی و خیالی و عاشق و وفادار مطلقی که تصور میکرده کمی فاصله بگیره و متوجه بشه این مرد هم مانند تمام مردها نیازهایی داره، مشکلاتی داره ، نقایصی داره ، ضعف هایی داره پس نیازی نیست خیلی رویایی همه چیز و تصور کنه.


    بنظرم برای اینکه مطمعن بشید ایشون خیلی احساسی تصمیم نگرفتن ، شما چشم هاشون کامل بروی واقعیت های زندگیتون باز کنید حتی از ضعفها و صفات بدی هم که دارید ، در حضور ایشون کمی صحبت کنید !
    حالا این ضعف ها میتونه ضعف های اخلاقی، رفتاری و... باشه ! بهتره ایشون فکر نکنند شما یک آدم خیلی کامل و بی نقص هستید....



    بذارید اینطوری بگم با یک تجربه از احساس خودم شاید بهتر حرفم و متوجه بشید ، چون نمیخوام خدایی نکرده باعث سوتفاهم بشه و فکر کنید انگار میخوام بگم حق نداشتید نیازتون پاسخ بدید و ..... (تازه این نیاز پاسخ دادن یک مثاله ، کلی من در خصوص تمام مسایلی که ممکنه خدایی نکرده ایشون خیال پردازی کرده باشن عرض میکنم.)

    میخوام یک جورایی با احساسات یک دختر هم سن و سال من بیشتر آشنا بشید.....

    تقریبا دو سه سال پیش بود که یکی از اطرافیانم و از من خواستگاری کردن ، قبل از اینکه خواستگاری کنند ، من با همان آشنایی سطحی که ازشون پیدا کرده بودم و دیده بودمشون کلی خیال پردازی برای خودم کرده بودم ، فکر میکردم یک مرد کاملا ایده آل هستند که خیلی از اشتباهاتی که جوانان امروزی دارند و نخواهند داشت ، فکر میکردم خیلی مرد خوب و عاری از هرگونه نقصی هستند .... کلا نظرم درموردشون خیلی مثبت و خوب بود ، اینطور بهتون بگم اونقدری که ایشون و قبول داشتم و حرفاشون و قبول داشتم و بهشون اعتماد داشتم که به خودم اعتماد نداشتم بدون اغراق هم عرض کردم اینقدر این شخصیت برای من قابل احترام بود ، رفتارشون ، اعمالشون و ...همه چیزشون برای من الگو شده بود....

    حتی وقتی ایشون از من خواستگاری کردند ، بنظر خودم من لیاقت این فرد و نداشتم .... از همون اول یک سری عیب و ایراداتم و که میدونستم ایشون ممکنه فکر کنند من مثلا این عیوب در زندگیم نخواهم داشت ، بهشون میگفتم و..... میخواستم خودشون منصرف بشون چون میدونستم منتاسب همدیگه نیستیم یعنی فکر میکردم....اینقدر که من ایشون و پاک و عاری از هرگونه نقصی میدیدم...

    گذشت و بنده با ایشون بیشتر آشنا شدم ، بعد از اون کم کم من با جزییات اخلاقیات ایشون و رفتارشون و اعمالشون در زندگی بیشتر آشنا میشدم ، کم کم متوجه شدم ایشون هم یک انسان هستند مانند همه ی انسان های اطرافم اشتباهاتی خواهند داشت... تا اینکه با یک اشتباه بزرگتر از اشتباهات قبلشون ناگهان اون بتی که برای خودم ساخته بودم در ذهن و تصورات من فروریخت ، نه اینکه به یکباره این اتفاق افتاده باشه ، از خیلی وقت بود فروریختن این شخصیت خیالی در ذهن من شروع شده بود....منتها من متوجه اش نشده بودم ، یکجورایی با خودم لج کرده بودم انگار یک نیرویی بزور دوست داشت اون شخصیت از بین نره ، پا برجا بمونه ، ولی هرچه بیشتر من از دنیای خیالیم دورتر میشدم با واقعیت ها بیشتر آشنا میشدم....

    یوقت فکر نکنید این آقا در دنیای واقعی خیلی آدم بدی بودن نه اصلا اتفاقا فرد متشخص و خوبی بودن و هستند منتها من برای خودم خیال پردازی کرده بودم، من دنبال ویژگی های خیالی و رویایی بودم، من میخواستم با شخصیتی ازدواج کنم که اصلا وجود خارجی نداشت من برای خودم ساخته بودمش ....یعنی اون شخصیت ساخته ذهن من بود.... همش تقصیر خیال پردازی های من بود.... اون آقا هنوزم آدم خوبی هستند در واقعیت شاید خیلی بهتر از هم سن و سالان خودشون باشند... ولی با شخصیت خیالی من زمین تا آسمون فرق داشتن.....خیلی دختران با این فرد خوشبخت خواهند شد... شاید ازدواج با این فرد آرزوی خیلیا هم باشد...

    ولی من ایشون و یک انسان ندیده بودم ، یک انسان ممکنه اشتباهاتی هم ازش سر بزنه، یک انسان عادی که معصوم و عاری از هرگونه گناه و اشتباه نیست.... منتها من اینو ندیده بودم ... درک نکرده بودم متاسفانه در دنیای خیالی خودم زندگی میکردم!!

    نمیدونم چقدر تونستم احساساتم و بیان کنم ، چقدر تونستم موضوع و منتقل کنم، چقدر تونستید درک کنید.... شایدم درک نکنید شایدم اون دختر مثله من نبوده باشه و مشکلی که برای من پیش آمد برای ایشون در ارتباط با شما پیش نخواهد آمد... اما خواستم به عنوان یک تجربه این داستان و براتون بازگو کنم .... شاید در تصمیم گیریتون کمک کننده باشه.

    امیدوارم اگر بنابر ازدواج شما دو نفر باهم هست ، تمام جوانب و هم شما هم ایشان سنجیده باشید و نه شما نه ایشون احساسی و خیالی و رویایی پیش نروید...

    جوانبی چون نگاه جامعه ، نگاه خانواده ، نگاه پسرتون ، به این مسله خوب بسنجید...
    ببنید هردوی شما تاب تحمل تحقیر ها و کنایه های جامعه و دارید ؟ شما دارید یک دختر 23 ساله هم داره ؟ یک وقتی خسته نمیشید؟ جا نمیزنید؟

    ممکنه خانواده ی دختر برای همیشه دخترشون و طرد کنند ممکنه پسرتون هم باشما اینکارو بکنه آیا تاب تحمل این مسله و دارید؟

    ممکنه پسرتون بدترین ضربه روحی و جسمی و بخوره ، طوری که کل آینده اش نابود بشه ، براتون چقدر آینده پسرتون مهمه؟

    یادتون که نرفته پسرتون ثمره ی عشق آتشین گذشته اتون هست! همون عشقی که بخاطرش جلوی بزرگتراتون ایستادید ... همان عشقی که همه جا داستانش و با افتخار تعریف میکنید ....
    همان عشقی که این خانم کوچولو بخاطر شنیدنش ،عاشقتون شده .....

    اگر بلایی سر ثمره ی عشقتون بیاد ، واکنش شما و این خانم کوچولو چی میتونه باشه؟

    موفق باشید....
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 18 شهریور 94 در ساعت 17:23

  2. 9 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), iran.rose (جمعه 20 شهریور 94), sahar67 (چهارشنبه 18 شهریور 94), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 19 شهریور 94), گیسو کمند (شنبه 21 شهریور 94), گلاب (چهارشنبه 18 شهریور 94), نیکیا (پنجشنبه 19 شهریور 94), همت 1400 (پنجشنبه 19 شهریور 94), شیدا. (پنجشنبه 19 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.