به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام
    شیدا خانوم,اقای تنهای 93,مهرااد عزیز(ببخشید عزیزم نمیدونستم خانومید)و سحر خانوم از همتون ممنونم

    راستش امروز خیلی گرفته بود حالم ,اولین جمعه بود از اغاز جدا شدنم به طور رسمی و کلی فکر و خیال و مقایسه ی وضعیت خودم با دخترای اطرافم,من قبل از ازدواجم دوستام حسرتمو میخوردن و حتی خودمم از وضعیت و موقعیتم راضی بودم ,البته من دختر حساسی بودم و به خاطر همین حساس بودن گاهی اوقات بد جور ناراحت میشدم,در کل زندگی منم مشکلاتی داشت اما راضی بودم
    تا اینکه این اقا با این وعده و وعید هاش باعث شد ی زندگی بهتر رو تو ذهنم تصور کنم که وجود خارجی نداشت
    منظورم بهتر از نظر مادی نیستا,اون اقا طوری صحبت کرد که به معیارهای من خیلی نزدیک بودو این شد که جواب بله رو دادم

    و حالا منم و بدبختیمو و خانواده ای که به خاطر این مساله فوق العاده ناراحتن
    من خواستگارای زیادی داشتم که همشون خونه داشتن ,بعضیا هم ظاهر خوبی داشتن ,هم تحصیلکرده بودن
    اما من بیشتر زوم کردم روی اخلاق طرفم,گفتم اگه همدیگه رو بفهمیم رسیدن به این چیزا سخت نیست
    اما چه کنم که به قول خودش اون حرفارو زده که منو به دست بیاره
    و حالا برای نگه داشتنم حاضر نشد به حرفی که خودش زده عمل کنه
    باور کنید الان با یاداوری اینحرفا بغضم میگیره,نمیبخشمش هییییییییییچ وقت
    اقای تنهای 93 من هنوزم وقتی وارد جمع میشم نبودنش اذیتم میکنه,بعضی وقتا میگم کاش برگرده, بعضی وقتا میگم خوب شد که تموم شد
    تا الان چند نفر گفتن خوب شد که همین الان تمومش کردید و دلم اروم تر میشه چون اونا در جریان مشکلاتمون بودن

    بعضیا وقتی بهم میگن ناراحت شدیم از جداییت فورا یه بغض سنگینی گلومو فشار میده
    تصمیم گرفتم اگه فامیلای اونارو دیدم مثل قبل البته کمی رسمی تر تحویلشون بگیرم با اینکه نمیدونم چرا با این اتفاق از روبرو شدن با فامیلشون یه حس بدی دارم
    به نظر من اگه شما دارید توی خونه ی مشترکتون زندگی میکنید,اگه امکانش هست خونتون رو عوض کنید, یا یه مدتی پیش پدر و مادرتون زندگی کنید
    زیاد تنها نباشید من اگه مامانم خونه نباشه دیوونه میشم
    داداشمم هوامو خیلی داره خدا روشکر که خانواده ی خوبی دارم
    مهرااد عزیز نمیدونی چه قدر امروز درگیر مقایسه بودم ,دقیقا این حسایی که گفتی رو به غیر از اخری بیشتر اوقات دارم
    ممنون به خاطر راهنماییهات
    سحر خانوم واسه جدا شدن وقت زیاده
    صبر داشته باش عزیزم,میدونم از این بلاتکلیفی خسته شدی اما عجله نکن,منفعل هم نباش قبلا هم گفتم اصلا نیازی نیست که بری بهش التماس کنی طلاقت نده
    اما با رفتارت میتونی حداقل یه کاری کنی که با دل قرص نخواد که جدا شید
    اگه برید پیش مشاور خیلی بهتره
    ,چون اگه اشتباه نکنم مشکل اصلی خیانته ایشونه که نباید به سادگی ازش گذشت البته من نمیدونم تا چه حدی هست اما تنها چیزی که درمان نداره مرگه
    توکل کن به خدا
    ببخشید خیلی طولانی شد
    اما بازم از همتون بینهایت سپاسگزارم
    نمیدونید وقتی 4تا پست جدیدو دیدم چقدر حالم بهتر شد
    مرسی که هستید
    این شعر رو از وقتی تصمیم گرفتم جدا شم میخوندمش وصف حالمه یه جورایی
    شک ندارم بی کسی ,از درد هجران بهتر است
    خشکسالی گاهی ,از سیلاب و باران بهتر است
    رنگ و رویت می پرد در گوشه ای از خاطرات
    با صلابت ارگ بم باشی و ویران بهتر است
    بارها هی گفته شد هرگز کسی باور نکرد
    معرفت از خال لب ,موی پریشان بهتر است
    گاه باید از نگاه دیگران افتاد و رفت
    رفتن از ماندن میان نارفیقان بهتر است
    سخت باشد در زمستان باغبانت ول کند
    حین گندیدن بفهمی خاک گلدان بهتر است
    لحظه ای باید بایستیم و کمی باور کنیم
    نقطه ی اغاز ما از خط پایان بهتر است
    ویرایش توسط dooo : شنبه 14 شهریور 94 در ساعت 02:39

  2. 5 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    donya. (یکشنبه 15 شهریور 94), katayoun (یکشنبه 15 شهریور 94), lonely10 (شنبه 14 شهریور 94), گیسو کمند (شنبه 14 شهریور 94), شیدا. (شنبه 14 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ** برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت **
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 اسفند 03, 03:10
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 تیر 94, 01:23
  3. لبریز از ترس
    توسط سارا بانو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 اردیبهشت 91, 19:11
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 06 آذر 89, 16:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.