دادا الان که دل کندن آسونه سعی کن خاتمه بدی به این رابطه یه مثال قشنگی هست که میگه:
بعضی ها مثل قطار شهر بازی میمونن از بودن باهاشون لذت میبری ولی باهاشون به جایی نمیرسی.
شایشون یه دوست و همصحبت خوبه بنظرم خیلی هم خوبه آدم چنین دوستانی داشته باشه که باهم اشتراکاتی داشته باشند ولی مسئله ازدواج مقداری متفاوته.
(يك مثال ميزنم. ايشون زماني كه من بهشون گفتم من و شما ميتونيم با انتقاد از رفتار هم مثل دو تا رفيق و آينه هم باشيم و ايرادات همو اوكي كنيم، محكم گفتن كه اين صحبتها رو اعتقادي ندارن بهش و همونطور كه در كارهاي من دخالت نخواهند كرد، اجازه دخالت در مسايل شخصيشون رو نخواهند داد - حتي سالها بعد از ازدواج)
ببينيد ايشون هيچ اعتقادي به مهريه و جشن عروسي و اين صحبتها نداره حتي در مورد مسائل مالي هم حرفي نميزنه و يكبار هم گفت شغل و درامدت به خودت مربوطه من دخالتي توي ماديات نميكنم.
پازل ها را وقتی کنار همق رار میدهم متوجه میشم ایشون به مسئله ازدواج طور دیگری نگاه میکنند همانند دوهمخانه دوتا دوست که فقطتوی خوشی باهم هستند.در مورد مسائل مالی شاید ایشون الان این حرف را بزنند ولی در آینده مطمئنا تغییر میکنند.مسئله جایگاه مرد غرور مرد نقشی که توی خانواده داره و بعدها بعنوان یک پدر کلا تعریفی وجود نداره در این مورد در افکار این خانوم.نوشته جناب مدیر خیلی خوب بود
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)