
نوشته اصلی توسط
Sh.mohtasham
ي دو روز اول من به همسرم مي گفتم كه رفتاراي مادرش چه جوريه و البته خودشم مي ديد و باهام هم دلي و همدردي مي كرد اما وقتي ازش خواستم يه واكنشي نشون بده و حمايتي كنه ، گفت خودت بايد مسايلت رو با مامانم حل كني....
روز هم با يه لحن تند سعي كرد من رو با مامانش راجع به اينكه چرا گفتن عروس قبليشون رو دوست دارن رو در رو كنه و البته اين كار رو كرد و منم با مادرش بحث كردم اما بحث رو بردم به سمت اينكه چرا از پسرشون حمايت نكردن، چرا حاضر نيستن بيان به دادگاه و شهادت بدن كه پسرشون توان مالي پرداخت ٢٠٠١ سكه رو نداره....)
از اون روز به بعد كه بحث كرديم رفتاراي مادر همسرم بدتر شد و همسرم هم به دليل فشارهاي عصبي كه از اي پرونده بهش وارد مي شد رفتاراي عصبي داشت تا اينكه....
تا اينكه روز آخر اقامتمون تووي كرمان من داشتم بيرون از اتاقي كه هميشه بودم با مهربوني با همسرم صبحت مي كردم كه يهو مادرش اومد داد و بداد كه چرا حالا كه من بيرون از اتاقم كولر روشنه، وقتي كه رفت من صحبتم رو با همسرم ادامه دادم، كه همسرم گفت خوب راست مي گه ديگه كولر روشنه برو تووي اتاق.... منم گفتم مي شه من رو ببري هتل؟ گفت نه! گفتم اگه نمي بري خودم برم، گفت بري مسووليت عواقبش با خودته برو تووي اتاق...
منم گفتم باشه حداقل تو شعور داشته باش اومده بودم بيرون بابت صبحونه كه برام آورده بردي ازت تشكر كنم و خم شدم كه صورتش رو ببوسم، يهو هولم داد كه بي شعور تويي... حق نداري به مامانم توهين كني... هولم داد و افتادم روي زمين، گفتم رضا هولم دادي؟! گفت اره برو گمشو هرجا مي خواي بري اينجا مزاحم اينايي.... منم بعد از ١٦ روزصبرم لبريز شد و داد زدم حالا كه زدي قشنگ منو بزن و وايستادم جلوش.... اونم شروع كرد به كتك زدم من
.... البته واقعا ديگه هيچ پولي نداره و حدود نيم ميليارد هم به اشخاص مختلف بدهكاره...
ا
علاقه مندی ها (Bookmarks)