همدان . منتظر ورود به غار علیصدر. من خسته از سفر طولانی و اجباری. ابراز گلایه از جانب من . دلخوری همسر از به اصطلاح غر زدن من. شروع یک سکوت .
توی غار توی قایق هر چی می خواست عکس سلفی بگیره از من و خودش یا من از کادر بیرون بودم یا خودش . دیدم عکسه خوب در نمی یاد منم با همون سکوت دنباله دار سرمو بردم نزدیک ، عکس سلفی خوبی شد . همسرم خوشحال. طبق عادت همیشگی بعد از هر بحثی وقتی چراغ سبز آشتی من رو می بینه گفت به موقش به حساب شما خواهم رسید .هیچی دیگه آشتی کردیم فلاش های عکس بود که تند تند لحظات شیرین بعد از آشتی رو در تاریکی و سرمای غار ثبت می کرد.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)