بعد از دو هفته سفر ایران گردی با کلی تجربه وخاطره. همه چیز درهم بود.
وقتی خاطراتو مرور می کنم با اینکه یک سفر متفاوتی بود و خیلی اذیت شدم اما پر بود از خاطرات عاشقانه.
مشهد که بودیم به ذهنم رسید یک روز خاطره انگیز و خاص ایجاد کنم . مادر همسرم با ما بود . هر موقع بیرون می ریم اونقدر بچه ها وقتمون رو پر می کنند که از خودمون غافل می شیم ، یک شب گفتم چقدر دلم می خواد با همسرم تنها برم حرم ویک زیارت دلچسب داشته باشم.
مادر همسرم خدا خیرش بده زود مطلبو گرفت گفت فردا صبح زود بیدار بشید برید حرم من از بچه ها مراقبت می کنم.
صبح زود با همسرم رفتیم حرم ، بعد از یک زیارت دلچسب رفتیم کتابفروشی حرم ، یک قرآن جیبی نفیسی بود که نظرم رو جلب کرده بود اما قیمتش بالا بود .
همسرم گفت دوستش داری گفتم خیلی ، اما ان شا الله یه وقت دیگه. همسرم قرآن رو خرید . من هم گذاشتمش روی قلبم و بوسش کردم.
توی راه که پیاده روی می کردیم بوی ساندویچی ها پیچیده بود توی خیابون با اینکه گرسنه ام نبود اما به یاد روزهای اول ازدواجمون گفتم خیلی وقته دو نفری نرفتیم غذا بخوریم گفت آخه نامردیه بدون بچه ها بریم رستوران. گفتم خوب یه غذای سبک مثلا ساندویچ دیگه چیزی نگفتم . بعد از یک ساعت بازار گردی منو برد توی یک ساندویچی دو تا ساندویچ سفارش داد.
قرآن رو در آوردم گفتم این هدیه برام خیلی با ارزشه برام اولش مطلب بنویس ، و شروع به نوشتن کرد ، برق رو توی چشماش می دیدم هر چه آقای فروشنده می گفت آقا ساندویچ هاتون آمادست همسرم دست از نوشتن برنداشت تا مطلب رو تموم کنه.
ساندویچ ها رو خوردیم . قرآن کنارمون. حرم روبه رومون. قلب هامون پر از عشق و هیجان روزهای اول آشنایی مون.
پ.ن. درخت عشق زندگی احتیاج به مراقبت و یک ذهن خلاق و پویا داره . از لحظات ساده و روزمره زندگی می توان لحظات ناب و لذت بخش درست کرد.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)