سلام دوستان خوبم. ممنونم از وقتی که میگذارین و از نظرات و محبتتون.
دارم به حرفهاتون فکر می کنم.
شیدا جان، همسرم از لجبازی به شدت لذت میبره. به هیچ وجه نباید روی دنده لج بیوفته یا احساس کنه نسبت به چیزی حساس هستی وگرنه آنقدر تکرارش میکنه که خودش خسته بشه. بعد هم ازت کینه به دل میگیره و توی پرونده ات نگه میداره.
مشخصاً دنبال اذیت کردن من نیست. دنبال اینه که کار خودش رو انجام بده و به اهدافش برسه و از اطرافیان (به غیر از خانواده اش) نهایت استفاده رو بکنه. اگر در این مسیر، من ازش ایرادی بگیرم یا خواسته ای داشته باشم یا ناراحت بشم، اونوقت تمرکزش رو میذاره برای انتقام، آزار و سرکوب کردن جدی من، تحقیر من و اثبات اینکه من نمی فهمم و یا به حیطه مردانگی اون وارد شدم...
ضمن اینکه وقتی می فهمه می تونه آزارم بده، احساس قدرت می کنه.
ضمن اینکه درست میگی، رفتارهاش در بایدها و نبایدهای من اصلن نمی گنجه.
ضمن اینکه بعد از 5 سال زندگی مشکل دار، اون پرونده قطوری تشکیل داده و حرمت ها شکسته شده و اون گستاخ تر شده و شرایط سخت تر شده.
یاس پاییزی عزیز به نظرم شما هم با سکوت و بی اعتنایی موافقی. من به اندازه کافی آدم محکمی نیستم. رومانتیکم. یه کم که رابطه مون بهتر میشه به خصوص، خیلی برام سخت میشه که هیچ عکس العملی نداشته باشم. نبینمش. روش حساب باز می کنم و یهو دلسرد میشم.
آقای خاله قزی، ممنونم از نظرت. منم نمی دونم چی بگم. میدونین آدم میتونه پیشرفت کنه اما ذاتش تغییر نمی کنه. من خیلی خودم رو آزار میدم. غذا نمی خورم، زیاد گریه می کنم، سر کار دیر میرسم، ... خیلی تأثیر منفی میگیرم.
شوهرم آدم صمیمیت نیست. با هیچ کس. اما ظاهر قضیه و ارتباطات ظاهری و برای راه افتادن کارش داره و براش مهمه. بله در بقیه روابطش هم حسود و انتقام جو هست. اما در ابعاد کوچک جلوه میکنه. خیلی زود عصبانی میشه و آدم طلبکاریه کلن.
می دونی همه چی به منافعش بستگی داره. اگر شما ارتباطی با منافعش نداشته باشی، رفتار روزمره و عادی معمولی و خوبی داره و در حد حرف و تعارف اظهار دوستی می کنه و اگر بدونه بعدن ممکنه به دردش بخوری، روابط رو در یه حدی حفظ میکنه. سر و زبونش خوبه و روابط عمومی اش هم بد نیست و ظاهر مثبتی داره. خیلی حساب و کتاب داره. هر حرفی که میزنه حساب شده است و هر حرفی رو که میشنوه تحلیل و بررسی می کنه.
خانم فرشته اردیبهشت، دارم تلاش می کنم ولی به خدا خیلی سخته. برای رفتن پیش مشاور موافقت کرد بالاخره ولی نیومد. هنوز به این گزینه امیدوارم.
- - - Updated - - -
هر بار که میریم شهرستان، نزدیک شدن همزمان به خانواده هامون، تنش ها رو بیشتر می کنه.
فقط یه راه برای ادامه این زندگی وجود داره. صبر و تحمل من. و سکوت به مدت حداقل یکسال. سکوت در مقابل هر چیزی.
این واقعن کار غیرممکنی نیست. چرا من نمی تونم انجامش بدم؟
دوستان من اینجا به خودم و شما قول میدم. یکسال سکوت. میخوام کاری به کارش نداشته باشم. وقتی میبینه من ناراحت نمیشم، خودش بی خیال میشه. اون رو همینطور که هست و یا هر طوری که دوست داره باشه می پذیرم. خرج خودم رو هم دارم میدم. چیزی هم ازش نمیخوام. وسیله ای برای خونه نمی خره. هیچ رفت و آمدی نداریم. اگر خانواده ام بیان، حتی نون هم نمیخره بیاره. بابام میره نون میخره....
اینها خیلی کوچیکه، من مادرش رو تحمل می کنم، خودش رو هم می تونم. ما ماشین نداریم، بچه نداریم، خونه مون پرده نداره. اما اینها کوچیکه. ما مسافرت نمیریم. اون هیچ کاری توی خونه نمی کنه. اون شبها دیر میاد و میره کلاس های آموزشی و به فکر خودش و پیشرفت کارشه.
اون از چیزهای لطیف و با احساس خوشحال نمیشه. اون دیگران رو بد و خودش رو خوب جلوه میده. اون به لباس و حجابم گیر میده.. اگر یه روز برم بیرون بعد از کارم رسمن پدرم رو درمیاره که تو دوست داری ول بگردی... میترسه ؟ میخواد فقط برم سر کار و بیام خونه. از این که با کسی دوست باشم هم بدش میاد. نمیدونم حسودی می کنه یا میترسه. ولی من ارتباطاتم رو در حد نزدیک به صفر کاهش دادم.
اگر من دوستش داشته باشم به این معنی که اونو بپذیرم و همه اینا رو انکار کنم و توی ذهنم هی انرژی مثبت بفرستم چی؟ نه نمیشه.
فقط می تونم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و بی تفاوت باشم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)