انگار قراره اینجا رو من بچرخونم،
قبلاً فقط اعضای انجمن آزاد می تونستن پست بزارن و من از مدیر خواستم که دسترسی اینجا رو برای افراد عادی هم آزاد بگذارند چون خیلی از رفتار های درست رو میشه اینجا فهمید و زندگی رو در مسیر آرامش قرار داد (قرار نیست که حتماً اتفاق بیفته بعد دنبال چاره برای حلش بود) و مدیر محترم هم قبول کردند پس لطفاً مشارکتتون رو حداکثری کنید در این بخش. (چون ایده های جالبی میشه از زندگی همدیگه برداریم)
اگه قول می دید چشم نزنید یه خاطره عاشقانه دیگه هم بگم
شاید لازم باشه اول اینو بگم که من و همسرم هم مثل خیلی ها توی این سایت بعضی وقتا با هم بحث می کنیم، دعوا می کنیم، از دست هم دلخور میشیم و یا حرفای دلمون و و یا انتقادات تلخ و شیرینی به هم داریم اما با این حال سعیمون اینه که دلخوری ها کهنه نشن و رسوخ نکنن.
اینو گفتم که بگم شما هم خاطره بنویسید خاطرات خوب رو همه دارند فقط باید دریچه نگاه رو تغییر داد.
حالا برسیم سر خاطره:
من و همسرم با هم همکاریم البته توی دو تا بخش جدا از هم کار می کنیم، چند روز پیش سر یه کل کل دوستانه قرار شد یکی از همکارای واحد ما برامون بستنی بخره، خلاصه پولشو ازش گرفتیم و دم ظهر رفتیم بستنی رو گرفتیم
من خانمم رو هم جزء تعداد حساب کرده بودم که خلاصه بعد خرید یه مهمونی اضافه شدنشد برای ایشون بستنی جدا کنم و فقط یه بستنی موند که اونم برای همون همکارمون بود که پول بستنی ها رو داده بود (اون لحظه توی واحد نبود) سریع پیچ زدم بردم برای خانومی،
بعد چند دقه ایشون امد گفت بس بستنی من کوش، گفتم شرمنده اخلاق ورزشی، یه بستنی مونده بود ,و دو نفر بستنی نخورده بودن یکی شما و یکی هم خانومم و من بدون ذره ای فکر کردن به شما ، خانومم رو انتخاب کردم. واحد با این حرف رفت روی هوا![]()







نشد برای ایشون بستنی جدا کنم و فقط یه بستنی موند که اونم برای همون همکارمون بود که پول بستنی ها رو داده بود (اون لحظه توی واحد نبود) سریع پیچ زدم بردم برای خانومی، 
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)