سلام دوست عزیز
شرایط شما رو دقیقا همسر من داشت.وقتی ب خواستگاریم اومد از اوضاع مالی پدرم خیلی کامل مطلع نبود اما بهم گفت ک من از زندگی ی ماشین دارم و ی حقوق ثابت و مقداری سرمایه.با وجود اینکه پدر من تقریبا یکی از پولدارهای شهرمون ب حساب میومدن پذیرفتم،چون اینقدر ارزشمند بود برام ک کنارش بودنو دوست داشته باشم.
من یک ساله ک ازدواج کردم.شرایط مالی همسرم طوری نبود ک بتونه عروسی در حد عرف خانواده من بگیره من خودم بهش پیشنهاد کردم ک ب جاش ی مسافرت بریم.خونه ی پدری من حدود 600 متر بود و من با همسرم الان توی ی آپارتمان اجاره ای 70 متری زندگی میکنیم.شرایط مالی همسر من درست یک هفته بعد از ماه عسل زیر و رو شد.الان ک ماه هاست از اون موقع گذشته واقعا تغییر خوبی نداشته و توی این مدت طولانی من حتی یک کلمه از این وضعیت با خانواده خودم درددل نکردم ک مبادا غرور همسرم جریحه دار بشه.من قبل از ازدواج کلی مسافرت و گردش میرفتیم اما بعد ازدواج فقط همون ماه عسلو رفتیم و وقتی خانواده م میگن چرا مسافرتی نمیرین من بهانه ی شرایط کاریمو میارم.خلاصه اینکه من و همسرم هزار جور موضوع و مشکل مالی ریز و درشت داریم ک گاهی برای من ک هیچ وقت تجربه نداشتم ب مراتب سخت تره.من ک لازمه برام صرفه جویی کنم یا حساب کتاب کنم.اما هیچچ کدوم از این شرایط ذره ای از عشق منو ب همسرم تحت الشعاع قرار نداره.من عاشق همسرم هستم و این عشقم هر روز بیشتر از روز قبلش میشه.بهش گفتم ک من کنارت باشم حتی حاضرم توی چادر هم زندگی کنم و اونم منو باور داره.
اما ی نکته ک من دوست دارم توی این شرایط همسرم داشته باشه اینه ک تا این حد حساس نباشه و غرور نداشته باشه.درسته ک اعتماد ب نفس و روی پای خودش بودن عالیه اما گاهی کمک های کوچیک واقعا شرایط آدمو بهبود میده.من ک هیچ وقت حرفی از کمک پدرم نزدم و نمیزنم اما بعضی وقتا حتی از صحبت در مورد تفریحات و شرایط زندگی خانواده مم میترسم ک مبادا همسرم عزت نفسش جریحه دار بشه و مقایسه کنه.و این جو رو خود همسرم برام ایجاد کرده.
اگه میخواین با این خانوم زندگی کنین دیگه روی این مسایل تا این حد زوم نکنین ک اون طفلکی هم مثل من ترسو نشه ک هر حرفی بخواد بزنه ده بار با خودش تکرار نکنه ک ی موقع همسرم بد برداشت نکنه.
امیدوارم شاد و خوشبخت باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)