سلام تنمای عزیز
من جدیدا به یک نقطه جدیدی در زندگیم رسیدمو همین باعث شده نهایت لذتو از زندگیم ببرم..می دونه چیه؟؟؟ماهیچ وقت به چیزهایی که داریم قانع نیستیمو دائم مقایسه می کنیم که
این ویژگی ذاتا بد نیستو اگه باعث بشه به اون چیزهایی که می خوایم برسیم خیلیم عالیههه..اما ..اما..وقتی هم بهشون می رسیم باز حسرت چیزهای قبلی رو می خوریم..دلیلشم اینه
که فکر می کنیم زندگی فقط توی خواسته های نرسیدمون تعریف میشه و وقتی بهشون می رسیم اون عطش نخوابیده و هنوز سیراب نشدیم..
حتی اینجاهم پر ازهمینجور چیزاست..تاپیک شیوا قبلا و الان..پستهای انیتا قبلا و الان..
حالا بگذریم..ولی خب برای رهایی از این مشکل اولین کار اینه که دوستایی که باعث دل گرفتیت میشن تا جایی که می تونی ارتباطتو کم کن..قبول دارم که واقعا دوست رو ادم تاثیر می زاره
ولی در عوضش دوستایی که مث خودت باشن بیشتر به ادم روحیه می ده..دقیقا مصباح راست میگه..ببین من یکی از دخترهای هم سن فامیلمونو که از اقوام نزدیکم هستیم تا حدی
که میشه ارتباطمو باهاش کم کردم..چون اصلا دیدگاهامون باهم همخونی نداره و به جز مامان و بابام هم بقیه فامیل دیدگاه اونو دارن و کلا اذیت می شدم..از نظر اونا ارزش یعنی ازدواج تو
سن پایینووجهیزیه و مهریه فلان..ارزش یعنی اینا..ولی خب من الان اگه جای اونا بودمو یک مدرک علمی کاربردی و یک شغل دست گرمی داشتم واقعا افسرده بودم نه الان..(البته چون
فامیلیم نمیشه قطع ارتباط کرد اما سعی می کنم تو جمع خودمو یکجوری سرگرم کنم و زیاد بحث به این چیزا کشیده نشه)
یک چیز دیگه نمی دونم حکمت اینکار چیه که وقتی زیاد به یک چیزی فکر می کنی ازت دور میشه همین که بی خیاش میشی بهت نزدیک میشه..برای بی خیال شدنم تا می تونی
سر خودتو گرم کن..مثلا من جدیدا کلاس های خودشناسی می رم که هم تایماش طولانیه هم خیلی مفیده..(کلا بحثای روانشناسی خیلی به ادم تو زندگی کمک می کنه)زبان و ورزش و
..هم تو برنامت بچین..من جدیدا اینقد فعال شدم که فقط اکثر روزهام شبها وقتم خالیه..نمی دونی چه حس رضایتی نسبت به زندگی پیدا کردم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)