دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم]
تشکرشده 59 در 29 پست
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم]
تشکرشده 303 در 128 پست
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي
ولي با خواري و خفت پي شبنم نمي گردم...
تشکرشده 13 در 6 پست
مرا بنما مقیم منزل، دل
بتابان نور خود بر محفل دل
اوج فرزانگی آن است که خویشتن خویش را بشناسیم.
تشکرشده 2,234 در 570 پست
دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
تشکرشده 2,234 در 570 پست
ببخشید اشتباه شد :P![]()
تشکرشده 239 در 119 پست
لقایش را شدم ممنوع و محروم
منم اینک ز ظلم نفس مظلوم
تشکرشده 2,234 در 570 پست
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد که بربندید محملها
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
ای دل اگر نخواندت ره نبری به کوی او
بی قدمش کجا توان ره ببری بسوی او
تشکرشده 507 در 236 پست
و اينك در رواق كهكشان ها در آوای حزین كاروانها
در آن رنگین كمان پیرو خسته در آن اشكی كه بر مژگان نشسته
درآن جامی كه خالی مانده از می در آوایی كه برمی خیزد از نی
نشانی از تو می بینم
سراغی از تو می گیرم
تشکرشده 13 در 6 پست
من در غم تو کشیده ام رنج
تا در دل من غم تو شد گنج
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)