manima جان مرسی از حضورت. منم یه ماه بود هیچ ارتباطی باهاش نداشتم. ولی نمیدونم چرا وقتی خودم و مجبور به یه کاری میکنم بدتر میشم. هر چی تو ذهنم بگم دیگه باهاش حرف نمیزنم ، برای همیشه تمومش میکنم انگار حریص تر میشم . انگار یه نیرویی منو به طرفش هل میده. الان یه هفته میشه که فکرم بیشتر درگیرش شده بود ، اما دو روز پیش که یه صحبت کوتاه باهاش داشتم دوباره آروم شدم .
فکر نمیکنم فکر کردن بهش یا مکالمه ذهنی داشتن باهاش کار درستی باشه ، من تجربه ش و دارم وقتایی که تو ذهنم باهاش حرف میزدم چند روز بعدش میرفتم باهاش صحبت میکردم و دقیقا همون حرفایی که تو ذهنم داشتم و بهش میگفتم. کلا دیگه نمیخوام بهش فکر کنم چون هر فکری در موردش منو دوباره سمت اون میکشه. دختر بی خیال درست میگه باید فکر کنم اصلا وجود نداره ، کلا از ذهنم پاکش کنم.
من بیشتر راه و اومدم. روزای سختش همون اوایل بود که باور نمیکردم بتونم بیشتر از یه هفته ازش دور باشم.
دختر بی خیال جدا ؟ چطور میتونم از مدیر همدردی بپرسم که برای انتقال تایپیکم اشتراک یک ماهه لازمه ؟ فکر میکنم برای اینکه بتونم به ایشون پیام بدم باید عضو مشترکین یا انجمن آزاد باشم. دختر بی خیال خب من فکر کردم اگه تایپیکم و به انجمن آزاد انتقال بدم مطمئن تره. علاوه بر خانومش اگه دوستاشم این تایپیک و بخونن ممکنه اون آقارو بشناسند. درسته اسمشون نگفتم ولی خیلی چیزا در مورد ایشون نوشتم که اگه کسی که با ایشون آشناست یکمی فکر کنه حتما میشناستشون.
جالب اینجاست که اون آقا خیلی بین دوستا و همکاراش آدم محبوبیه. فکر نکنم هیچکدومشون تصور کنن پشت این ظاهر مهربون و خوش برخورد همچین آدمی باشه. نمیدونم شایدم بهتره بذارم همینجوری بمونه. حالا بیشتر در موردش فکر میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)