-------------------------------------------------------------------
درباره پستت خیلی فکر کردم و خیلی چیزها دارم بگم. نمیدونم از کجا شروع کنم.
اول به روی چشم گذاشتن خواستگار که گفتی. اتفاقا به نظر من کاملا برعکسه. من تا جایی که بتونم چه در مورد خواستگارها و چه در مورد دوستم هوشیارم و حواسم هست کی چه جوریه. این خواستگارهایی که میگی روی چشمت بزار دقیقا بعد وقتی پیداشون شده که من تو دانشگاه ترکوندم. حتی تو مرکز فرهنگی به عنوان رتبه ی برتر بین دانشجوهای ایرانی ازم تقدیر شده. بورسیه ی پروژه تابستونی گرفتم و خلاصه خدا رو شکر وضعیت کار و درسم عالی شده. همه اش به خاطر همون شب ها و روزهایی که تنها بودم و چسبیده بودم به درس و کار. اون موقع که من به یکی واقعا برای حمایت روحی و عاطفی نیاز داشتم کجا بودن که حالا که همه چی مرتب شده اومدن جلو؟ من میخوام بدونم معیارشون اخلاقه یا موفقیت کاری و تحصیلی؟ این چیزها معیار تصمیم گیریم نیستا اما وقتی میگی بزارشون رو چشمت میخوام بگم نه تنها از این خبرها نیست بلکه خیلی ذره بینی هم بررسی باید بشن. دچار غرور نشدما اما خب من تنها کسی هستم که واقعا باید از هر لحاظ نگران خودم باشم. این یه نکته.
بعد این که این دوستم تنها کسی هست که همون موقع ها دورادور کنارم بود. اون موقع ها که حس تنهایی داشتم و هنوز خبری نبود از همون وقت ها دورادور مراقبم بود. من نادیده اش میگرفتم تحت اثر همین حرف های همدردی که میگین دوستی خطرناکه اما بعد فکر کردم که من الان حس حمایت احتیاج دارم. الان نیاز دارم یه نفر کنارم باشه و کم کم دوست شدیم. البته که دوستی که من میگم منظورم صرفا دوستی عاطفیه با رعایت حد و حدود شرعی. هی میگن روحت رو پاک نگهدار برای همسرت. کی بخواد بیاد این همسر؟ وقتی روبه راه شدم؟ که چی بشه اون موقع؟ اصن از کجا معلوم ارزش این همه سختی من رو داشته باشه؟ این همه تاپیک هایی که میگن که قبل ازدواج با هیچ کی ارتباط نداشتن منتظر همسرشون شدن و بعدش الان دارن بی محلی میبینن یا هزار مشکل دیگه دارن. میدونی چیه؟ اگه دوستم رو نداشتم چه بسا به اولین خواستگارم به خاطر احساساتم جواب مثبت میدادم. یا چه بسا اینقدر موفق نبودم. وقتهایی که دلم گرفته بود یا بریده بودم درست قبل همه ی این اتفاق ها پشتیبانم بود. حالا که اوضاع ام خوب شده این ادم به این ارزشمندی رو بزارم کنار به خاطر یه عده که معلوم نیست معیار پا پیش گذاشتنشون چیه. من نمیگم میخوام باهاش ازدواج کنم چون از لحاظ عقیده خیلی باهام متفاوته. این رو قشنگ حس میکنم و حتی باعث شده که یه وقت هایی که غیر مستقیم یه اشاره هایی میکنه من حرف رو عوض کنم. چون به عنوان یه دوست خیلی ارزشمنده اما همسر چون عقایدش به منم ربط پیدا میکنه برام ازار دهنده است. اینم یه نکته.
یه نکته دیگه این که من چند چیز رو حس میکنم. اول این که وقتی به ازدواج فکر میکنم میترسم. حالا با هر کی. یه دلیلش همونیه که هانیه گفته. یه دلیلش اینه که حس میکنم هنوز زوده برام (چون حمایت دوستم رو دارم این طوری فکر میکنم اگه نبود عجله هم داشتم) و خیلی مسیر پیشرفت جلومه که باید طی شه . مطمئن نیستم ازدواج سد راهم نشه اگه ازدواج کردم و به سرنوشت کسایی که تو همدردی تاپیک گذاشتن دچار شدم چی؟ کی بعد ازدواج و عوض نشدن ادم ها و زیر قولشون نزدن رو تضمین میکنه؟ ببین من خودم چه قدر عوض شدم. من از کجا ندونم این ادم رو به روی من داره خودش رو نشون میده یا یه روی دیگه هم داره که گذاشته برای بعد عقد؟ یا من خودم از پس چندتا مسئولیت و کار بر میام؟ در حالی که حس میکنم تو دوستی این بحث ها نیست. احترامت حفظ میشه و اگه ناراحتت کنه طرف میزاریش کنار بدون مسئولیت یا مهر طلاق. بعد این که هر چی بگذره خیلی کیس های بهتر بعد از این میان جلو. میدونی مشکل اصلیم اینه که احساسات نیاز دارم اما از ازدواج میترسم. دوستی ترس نداره اما ازدواج داره.
بعد در مورد خواستگارها. اولی دانشجو دکترا به نظر مهربون بود اما جلوی سرش کچل بود و سنش هم بالای 30. یکی دیگه بود که لیسانسه کارش داره اینجا میگیره هم رشته ایم اما حس کردم طرز فکرش سنتیه چون میگفت برگردیم ایران چادر میزارین گفتم ابدا و قیافه اش هم چیز خاصی نیست. آخری سطح تحصیلش فوقه اما خیلی تو کارش موقعیت عالی داره. نکته منفیش اینه که دو تا برادر دیگه داره که بهش وابسته ی مالی هستن چون میگفت به برادرهاش که اینجا دانشجو هستن کمک مالی میکنه و خیلی مامان جون جونیه. هر سال مامانش میاد این جا پیشش و 2 ماه میمونه. ضمن این که مامان جونش پسندیده و بهش معرفی کرده. 31 ساله هست که قیافتا نه اما سنی پیره دیگه. چند سال کشور دیگه بوده که از کجا بفهم گذشتش تو اون کشور چه جوری بوده؟ بعد من بیام بدون دوست بمونم و معلوم نیست اقا چی کاره بوده. حرف هاش و طرز حرف زدن و لباس پوشیدنش و حجاب مادرش نشون میده مذهبی هستن اما مگه خودت نخوندی تاپیک کسایی که همسرشون مذهبی بوده بعد معلوم شده دوست دختر و روابط داشته. اونم پسری با این سطح مالی و مجرد و تنها تو کشور اروپایی با 31 سال سن. ضمن این که این همه دختر اروپایی جلوش بودن از کجا معلوم من رو بعدا با هیکل و خوشگلیه اون ها مقایسه نکنه؟ مگه همین الان تاپیک نداریم که اقا تو ایران از هیکل خانومش ناراضیه به خاطر دخترانی که تو خیابون میبینه؟ چطور باید اون دختر قبل عقد میفهمید؟
اما درست میگی اگه دوستم ازدواج کنه ناراحت میشم نه به خاطر این که چرا با من ازدواج نکرد. چون همه این ترس ها برای ایشون هم صادقه. بلکه برای این که حمایت کننده ام رو از دست میدم.
این که میگی معیارهاتو بنویس و بشناس و ... باور کن به همین راحتی نیست. اگه کسی باشه که بتونم باهاش حس امنیت داشته باشم و بهش اعتماد کنم و کنارش اروم باشم و ازش خوشم بیاد بتونه اینقدر محبت از ته دل و بی چشم داشت کنه که دلم رو بدست بیاره و لیاقت دوست داشتنم رو داشته باشه و عقایدش بهم بخوره و اونی که میخوام باشه دیگه برای عشق و عاشقی وای نمیستم که. ازدواج میاد اولویتم اما درست میگی که الان که به خاطر دوستم حس نیاز نمیکنم خیلی سخت گیرانه تر فکر میکنم.
من اومدم اینجا که اگه اشتباه دارم فکر میکنم بهم بگی.ممنون از توجهت










. راستی فکر نمیکنی کمی زوده و هر چی جلوتر برم کیس های بهتری پیش میاد؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)