سلام. من امتحان کردم شد. همه راه های چه مثبت و چه منفی ارتباطی باهاش رو بستم. بعدش هم خودم رو در حد خیلی زیاد سرگرم کردم. ورزش و خیاطی. سخت بود اما شد. الان که مدت زیادی هم نیست میگذره احساس می کنم چقدر سبک و رها شدم. چقدر این حس آزادی خوبه. چقدر خوبه که درگیر یه رابطه مریض و بدون آینده روشن نیستم. چقدر خوبه که دیگه تپش قلب ندارم.
امتحان کن. میشه مطمئن باش. اگه دلت تنگ شد یا بهونه گرفت بنویس . با خودت تو دنیای خیالی باهاش حرف بزن. بزار کم رنگ و کم رنگ بشه.
برای خودت هدف تعیین کن و براش تلاش کن
تنها راهی که میتونه نجاتت بده وگرنه یهو به خودت میایی و می بینی چقدر از زندگیت عقب افتادی
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)