دوست عزیز،
واقعیتی که شما باید بپذیرید این است که مدت ها پیش از آنکه این ناراحتی ها علنی شود و به این شدت و حدت ظاهر شود از دنیای ذهنی همسر فعلی خود کنار گذاشته شده اید .
باید بپذیرید که این اصرار مکرر شما برای ورود در این دنیا برای شما حکم یک بازی را دارد که حاضر نیستید در آن بازنده شوید.
همسر شما به فراست میداند در پس این پرده دیگر نمی تواند سعادتی را تجربه کند، چون بزرگترین مسئله ای که باید تغییر می کرد همین است که حریم هر کس محفوظ بماند . اگر من اشتباه میکنم یا تو گناه خودمان است لازم نیست دیگری با جسم و روان خود تاوان پس دهد .
شما حتی نمیتوانید اورا در منجلاب خودش اگر چه فکر میکند سعادت است تنها بگذارید با این که هیچ از آن نمی دانید.
برگرد به دنیای ذهنی خودت ، به حریم خودت، بودن خودت را تجربه کن، باش تا با تو باشند.
بازی را ببر ، چطور ؟! نشان بده هستی،! آرمانهایی داری که با آمد و رفت و کم و زیاد شدنها تغیر نمی پذیرند.
مردانگی بزرگترین سرمایه ات بوده و هست؛ خیال نکن با رذالت هایی که برشمردی مرد موفق تری میشدی و میتوانستی خانه و زندگی خود را مدیریت کنی ، آیا به زندگی با مرده ای که جسمش اسیر گور خانه توست تفاخر میکردی؟!!!
خیال نکن نصیحتی هنوز وجود دارد که می تواند از این مثله برای تو زندگی بسازد، اما همین مختصر را اگر بر خلاف عادت معمول خودت بگیری و بکار ببندی بی شک زندگی آینده تو را نجات خواهد داد.
با بزرگواری و کرامت با عزت نفس و شهامت با مهربانی و صلابت او را که روزی قراری با هم داشتید همراهی کن تا از آنجا که دیگر پیش تو نیست هیچ چیز دیگرهم پیش تو نداشته باشد. یعنی شرط امانت را با او هر طور که میدانی تمام کن.
و حالا بیا دنیای خود را بچین با هر چه زیباتر و تمام و کمال ترش می کند. یعنی شرط صداقت را باخود تا میتوانی تمام کن.
و علی الله فلیتوکل المومنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)