به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 اسفند 96 [ 08:20]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    68

    تشکرشده 183 در 65 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام. چه قدر این حس ها برام آشناست. من هم داشتم. یه دوره است طی میشه و میگذره. من همه کاری کردم. غصه خوردم. غر زدم. سر خودم و خدا و خانواده ام. قهر کردم با خودم و زندگی. بیخیالی طی کردم. دعای طولانی مدت کردم. ترک دعا کردم. تغییر تیپ و ظاهر دادم. تغییر مدل ابرو و لباس و آرایش و مو و حجاب و ... یه روز سعی کردم با پسرها گرم تر بگیرم. یه روز خودمو گرفتم. یه روز آشپزی میکردم با بقیه به اشتراک میزاشتم و از خودم تعریف میکردم که ببینین چه هنرمندام. یه روز یه هنر دیگه. مستقیم و غیر مستقیم میسپاردم به کسانی که باهاشون راحت بودم که دلم ازدواج میخواد. یه روز به دوستام که ازدواج کردن حسودی میکردم و روز بعد برام بی اهمیت ترین چیز میشد. اما میدونی چیش جالب بود؟
    این که من تو اون دوران همه ی این کارها رو برای ازدواج کردن انجام میدادم اما نتیجه اش این شد که این کارها به من زندگی کردن و کارهای متفاوت کردن رو یاد داد. من وقتی ارایش و رقص و ناز اومدن رو تمرین میکردم یا وقتی هی مدل حجاب و لباس عوض میکردم یا وقتی شیرینی میپختم یا برای یه ادم از تجربیات موفقیتم تو تحصیلم میگفتم هر چند تو خودم میدونستم هدفم ازدواجه اما اون لحظه داشتم با لذت زندگی کردن رو یاد میگرفتم.
    دیدم تو همدردی میگن که وقتی از یه رابطه میای بیرون یه دوره ی سوگواری هست. منم اون دوره داشتم باری این به چشم نیومدنم سوگواری میکردم با مارهای مختلف. خوب که سوگواریم رو انجام دادم بعد یهو دیدم وااای میشه همین کارها و خیلی کارهای دیگه رو برای دل خودم انجام بدم و لذت ببرم. از اون موقع زندگی کرد یاد گرفتم.
    من فکر میکنم برام این دوره لازم بود. چون تا قبلش همش سرم تو درس و کتاب بود و اصن اداها و قر و فر دخترونه بلد نبودم. من خیلی یهو هم تنها شدم. شما الان دوستات نیستن اما من خانواده ام هم داشتم جدا میشدم و شدم. این دوره بهم کلی چیز یاد داد.
    از اون به بعد خیلی کارها کردم. کارهای لذت بخش. یه جورایی به خودم گفتم این همه اعصاب خوردی برای کی و چی؟
    کسی که معلوم نیست کی بیاد یا اصن بیاد یانه؟ و کسی که معلوم نیست لیاقت این اعصاب خوردی من رو داشته باشه؟ مخصوصا همدردی و مشکلات زن و شوهرها رو که میخوندم بیش تر به خودم میومدم. مگه کیه که بشینم تا بیاد عقدم کنه تا بعد احساس خوشحالی کنم؟ واقعن مگه کی میتونه باشه؟ یه ادمه دیگه. یه ادم که با خودش حتی میتونه ناراحتی و جر و بحث و خنده و گریه و ... همه رو با هم میاره. بعد از اون کیفورتر درس خوندم. خودم رو بیش تر باور کردم. موفقیت هام رو با خودم از ته دل جشن گرفتم. بین همه جار زدم (نه به معنای بد) یعنی خوشحالیم رو به بقیه اطلاع دادم/ گذاشتم اون ها هم از حال خوبم فیض ببرن یا از چیزایی که یاد گرفتم . فکر کردم به دردشون میخوره. بیش تر تیپ زدم. گشتم. با آدم ها بیش تر دوست شدم. بیش تر حرف زدم و ... در یک کلام خودم رو دست بالا گرفتم و خودم برای خودم ارزش قائل شدم.
    ضمن این که دوستام که تو من استرس بالا رفتن سن و آینده رو به وجود میاوردن گذاشتم کنار. این رو راست میگم. آدم هایی که باعث میشن حالت بد بشه رو بزار کنار. من دوست 10 ساله ام رو گذاشتم کنار به خاطر این که ازدواج کرده بود و مدام لحظه های عاشقونه اش رو با آب و تاب برام تعریف میکرد و هی میپرسید تا کی میمونی؟ وای ازدواج سن داره چی کار میکنی پس و ...
    و هم این که هدف هام رو دیدم. ببین هدف الان من اینه که از فرصتی که دارم نهایت استفاده رو کنم. دکترام رو بگیرم. پیشرفت کنم تو کار و درسم. اسم ایران رو بیش تر مطرح کنم. بیش ترکار کنم و سرمایه جور کنم و دستم بره تو جیب خودم و بشم مسبب خیر برای بقیه. این رو الان میبینم در صورتی که قبلا واقعا کور بودم. با این که اون موقع هم هدفم بهم نزدیک بود اما من نادیده اش گرفته بودم و داشتم روحم رو برای چیزی که دست من نیست ازار میدادم.
    الان خدا رو شکر خواستگار دارم. خواستگار خوب هم دارم اما دیگه برام مهم نیست. دلم میخواد با عشق ازدواج کنم. اون موقع میگفتم فقط یه کی من رو ببینه با همه چیش کنار میام. الان میگم اصلا نمیتونم. باید کسی باشه که بتونه اول عاشقم کنه بعد بهش فکر میکنم. شاید بگین این غروره و بده. شایدم واقعا بد باشه. اما تو این دنیا من تنها کسی هستم که فقط اولویت اول برای خودم هستم و برای خودم حداکثر ارزش رو باید قائل باشم. واگرنه از کسی نباید انتظاری داشت.
    یه نکته دیگه هم میخوام بگم. نمیدونم درسته یا نه. شاید برای شما مناسب نباشه اما برای من که هست. من خیلی احساساتی ام. این رو همه میگن. وقتی هم تنها زندگی کردن رو شروع کردم و حس های دخترونه ام توم بیدار شد احساساتی تر شدم. من نیاز داشتم که به کسی تکیه کنم. به یه جنس مخالف. با یه پسر خوب که ازم کوچکتره تو دانشگاه اشنا شدم و یه دوستی ساده برقرار کردیم. با هم درس میخونیم و کار میکنیم و بیرون گردش میریم اما همه این ها با رعایت حد و حدود هست. باهاش اگه بخوام درد و دل میکنم چیزی بشه پیشش گریه میکنم بهم امید میده و اینجا مواظبم هست. این خیلی حس خوبیه اما میگم با رعایت حد و حدود شرعی. البته اینجا محیطش و جنس ادم ها فرق داره. رابطه ی دختر و پسر اون معنی رابطه ی بد توی ایران رو نمیده. من نمیدونم اینده چی میشه. کی و با کی هر ادمی قراره ازدواج کنه اما میگم حال رو دریاب. این تجربه ی منه.
    ممنون از حوصله ات

  2. 4 کاربر از پست مفید shivaram تشکرکرده اند .

    anisa (یکشنبه 01 شهریور 94), hiva73 (پنجشنبه 12 شهریور 94), آنیتا123 (یکشنبه 01 شهریور 94), سرشار (دوشنبه 02 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا برای تامیین اینده ام…"""…… بیمه عمر ……"" تصمیم و گزینه درستی هست؟؟؟
    توسط عروس خوشبخت در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اسفند 95, 21:30
  2. توصیه نوروزی یک روانپزشک: نه "چاقی" خانمها را به روی شان بیاورید، نه "کچلی" مردها را
    توسط khaleghezey در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 13:16
  3. ریشه همه مشکلاتمو پیدا کردم "دوستش ندارم"
    توسط mahtisa در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: جمعه 18 بهمن 92, 06:02
  4. دوستان این "غرور مردونه" که می گن دقیقاً میشه بگید چی هست؟!!!
    توسط مهرانا9 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 مرداد 92, 16:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.