دوست عزیز
اول اینکه سعی کن به گذشته و اینکه با دخترت چه جوری رفتار کردی فکر نکنی.اتفاقی ست که افتاده.از حالا به بعد مهمه.من که مثل شما مادر هستم و دو فرزند دارم و روزهای بچه داری رو گذروندم و همچنان در حال گذران هستم میفهمم چی مگید.شاید این حرفها رو آقایان یا خانمهای مجرد یا خانمهایی که هنوز بچه دار نشدند درک نکنند اما من وبسیاری از مادران دیگه میدونیم که این مسائلی که شما تجربه کردی برای همه مادران پیش اومده.بخصوص در مورد فرزند اول.شیر دادن _ضعف خود مادر _بی خوابیها _وقت کم آوردن برای خود_نرسیدن مادر به خودش و بی تجربگی در کنار مسائل دیگر زندگی مثل گاهی مشاجره با همسر یا خانواده همسر و خیلی خیلی چیزهای دیگر باعث میشه آدم با اینکه عاشق بچشه اما نتونه رفتار درستی با بچش داشته باشه باور کن فقط شما نیستی.اما بعد از دوسال حال آدم خیلی بهتر میشه و میتونه خودش رو جمع و جور بکنه و من برای بچه دومم خیلی خیلی بهتر بودم و دیگه آماده هر خرابکاری یا کثیف کاری از طرف بچه هام بودم همین باعث میشه کمتر حرص بخورم و در نتیجه رفتار بهتری دارم.این از گذشته.
اما از حالا به بعد کم کم ذهنیتش رو عوض کن.مثلا وقتی کاری کرد و ترسید شما خیلی با آرامش بگو :چیزی نیست مامان جان الآن جمعش میکنم یا جارو میزنم یا مثلا میشورمش.گاهی هم از خودش کمک بگیر برای جمع کردن خرابکاریش.گاهی شوخی قاطی کلامت کن و بخندونش.
وقتی چیزی میاد بهت بگه هر چقدر ناراحت شدی اصلا بروز نده و سعی کن درکش کنی و به حرفاش کوش کنی.من دخترم از موقعی که کوچیک بود باهش گاهی خلوت میکردم و مثلا حرفای خودمونی و خصوصی میزدم.از همون دور ان پش دبستانی از مهد برام تعریف میکرد.یکبار یک موضوعی رو برام گفت از بازیهاشون با بچه ها.اون لحظه ناراحت شدم ولی با هیجان و خنده حرفاش رو گوش کردم تا تشویق بشه که همه چیز رو برام تعریف کنه بعد فردابا مربی مهد صحبت کردم و فهمیدم موضوع چی بوده الآن هم که دخترم مدرسه میره به حرفاش گوش میدم و همیشه از وقتی که تو سن دختر شما بود بهش میگفتم که عزیزم هر وقت هر جا برات مشکلی پیش اومد به مامان بگو نترس من کمکت میکنم.خلاصه باید با دخترت دوست باشی بخصوص برای دختر بهترین دوست مادر هست.باید با شما بهش خوش بگذره و شما رو یک مادر خوش رو و آسان گیر ببینه تا نترسه و اعتماد بکنه کامل از حالا تا آینده.موفق باشی.مامان بودن سخته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)