چرا این همه خودمو میپیچونمترس چیه؟ نخواستن موفقیت چیه؟!! من اگه پاش بیوفته از هیچکس و هیچی نمیترسم و برای خودم تمام تلاشمو میکنم!!! جوری حرف میزنم انگار...!!!
قضیه شاید این جور بهتر باشه بگم که من احتیاج نمیبینم تلاش بکنم چون این تلاش بی فایده است. در واقع مشکل همه ی آدمای بی تلاش در واقع عدم احتیاج.
من خودم حرف پست قبلیمو تکذیب میکنم!!! فقط میخواستم مسیر بدم به حرفام که واقعیتش میبینم به نا کجا آباد خواهد رفت.
اصلا من میخوام اینجا یه نفر به من توضیح بده که من با این نامیدی ناشی از ازدواج نکردنم چیکار کنم؟
انگار مشکلم نه تنها حل نشده از گذشته بلکه نمودهای دیگه هم پیدا کرده!!!وقتی دنبال معنا میگردیم برای زندگی مون که دستمتون از همه چیز و همه کس کوتاه بشه. یا به قول فرویدی ها تمام مکانیزهای دفاعی رو به کار ببریم ولی نتیجه ای نگیریم و آرام نشیم.
وقتی دچار یاس و ناامیدی و افسردگی میشیم که احساس کنیم آرزوهایی که داشتیم، چیزهایی که می خواستیم ، اهدافی که برای خودمون در نظر داشتیم ، همه و همه فقط در حد رویا بوده هیچ وقت هم بهش نرسیدیم. یا اینکه مثلا تلاش کردیم به کسی یا موقعیتی یا چیزی برسیم ولی متاسفانه آن رو از دست دادیم . "رنج از دست دادن و رنج نرسیدن"
به من توضیح بدین چه طوری بپذیرم که درست و حسابی منتظر ازدواج بمونم.
ببینید من وقتی دکترا هم بگیرم یا حتی اگه برم هر جای دیگه ای بازم کم دارم اگه ازدواج نکنم. خوب میشه انتهای پوچ!!!
مطمئنم اگه همین امروز ازدواج کنم دیگه این بی برنامه گی ها و تنبل بازی ها و ... همه تموم میشه. میشم همون دختر قبلی ولی الان موقعیتش نیست و فکر اینکه هیچ وقت این اتفاق
برای من نمیخواد بیوفته و یا اگه بیوفته اون چیزی که من انتظار دارم نخواهد بود!!! منو بی انگیزه کرده.
یه بار برای همین مشکلم رفتم دکتر اما انگار حل نشد که هیچ بدترم شده انگار.
ممنون میشم اگه حرفی دارید بگید.







ترس چیه؟ نخواستن موفقیت چیه؟!! من اگه پاش بیوفته از هیچکس و هیچی نمیترسم و برای خودم تمام تلاشمو میکنم!!! جوری حرف میزنم انگار...!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)