سلام مجدد
ديشب به همسرم در خصوص كادو بردن براي اون خانوم صحبت كردم و اون طبق معمول شروع كرد به توهين كردن به اون خانوم (در اينطورمواقع عادتشه كه فحش ميده به طرف)كه بيخود كردي و اون واسه ما چيكار كرده و ازين حرفا منم گفتم كه زشته اون هميشه واسه ما زحمت ميكشه نميشه كه نبرم .بعدش گفت من كه كاري ندارم خودت با حقوق خودت بده واسه من كه نياوردن هميشه وسيله خونه آوردن اونم تو داري استفاده ميكني
يه مورد ديگه اينكه ديروز مادرش تابلو فرش خريده بود همسرمم گفت ما هم ميخريم منم گفتم كه ما تابلو فرش دو تا داريم اگه ميخواي يخچال رو عوض كن ميدونين جوابمو چي داد؟؟؟
گفت به من ربطي نداره كه يخچال عوض كنم تو از اينكه زياد جا دار نيست گلايه مندي من راضيم
منم گفتم كه به منم ربطي نداره چون ديگه اصلا پول ندارم و داشته باشمم ميخوام به خودم برسم همينم كه هست خدا رو شكر(البته با شوخي و خنده نه دعوا)ولي از درون داشتم آتيش ميگرفتم
واااااااااااااقعا راجع به من چه فكري كرده؟؟؟
من با خودم و زندگيم چيكار كردم؟؟؟![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)