سلام ممنون گلم که نظر میدی
باشه انجام میدم
الان حس بدی دارم ناراحتم بنویسم چرا؟؟؟؟ خب رفتم خیاط لباسم خوب شده خوشکل شده ولی مامانم انقد غر زد گف چرا اومدی اینجا و... ناشناسه بد دوخته و.. حس منفی داد بعد اومدم خاله گف خیلی خوشکله فک کرد حاضریه منم یه حس عذاب وجدان گرفتم احساس کردم زیادی گیر دادم به خیاط
یا یه خانوم دکتر اشنا دارم رفتم مطبش کارت عروسی بدم دعوتش کنم اولین بار بود میرفتم حس بدی بهم دس داد احساس میکنم کار درستی نکردم رفتم مطبش باید میرفتم خونش الان شاید شوهرش (شوهرش همون دکتریه که سواستفاده میکنه)بهش بربخوره یا ناراحت شه
یا مامانم اینا تو خونه غر میزنن کار کن منم میگم واسه من لباس خریدین ؟ بفکر من هستین عروسیه خاله میگه پس این چیه میگم خودم خریدم همه چیو خودم خریدم اینا نمیخرن برا همین عذاب وجدن دارم میگم نباید میگفتم
احساس میکنم امروز خیلی اشتباه کردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)